جستجو
فارسی
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • polski
  • italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • Others
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • polski
  • italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • Others
عنوان
رونویس
برنامه بعدی
 

دیدارهایی از جهنم، قسمت ۱ – چرخ گوشت جهنم

جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید

Q(f): در آن روز استاد از فرانسه به "شیهو" آمدند و من به دیدن استاد رفتم. شب که شد، استاد درونی به من گفت: "دوست تو به جهنم رفته است. عجله کن و برو." من هم رفتم. "بودیساتوا کسیتیگاربا" در آنجا از من استقبال کرد. بعد مرا به جایی برد که گوشتخواران به آنجا میروند. آنجا یک میدان بزرگ بود و افراد زیادی در اطراف صف کشیده بودند. به نظرم رسید که وسط آن میدان از زمین فوتبال هم بزرگتر بود. موجوداتی از پنج قاره در آنجا بودند با رنگ پوست های سفید، سیاه، زرد و غیره. بعد ناگهان یک نوع دستگاه چرخ گوشت از آسمان فرو افتاد. ناگهان یک دستگاه چرخ گوشت ظاهر شد و بعد صدای بلندی شروع شد. و بعد گریه های وحشتناکی وجود داشت.

استاد: متوجه ام.

Q(f): همه در اطراف دایره ای ایستاده بودند که قطر آن یک و نیم متر بود. بعد همه چرخ شدند و گوشت و خون در همه جا پاشید. بعد که این کار انجام شد، باید دوباره صف می کشیدند و روزانه ۳ تا ۵ بار اینطوری مجازات میشدند. بعد من فوراً "پنج نام مقدس" و "هدیه" از سطح هفتم را تکرار کردم و آنجا از همه موجودات خالی شد.

استاد: آنها رستگار شدند.

Q(f): بعد از آن دوستم پرسیدم: "چرا به این مکان افتادی؟" گفت: "تو به من گفتی وگان شوم و شغلم را تغییر دهم، اما من گوش ندادم. ناگهان سرطان گرفتم و مُردم." او بعد از مرگ پی برد که سگ شده است. او خانه اش را به یاد داشت. او با ناامیدی به آنجا دوید اما خانواده اش او را نشناختند. او با خود فکر کرد: "من انسان بودم، اما حالا سگ هستم. نمیخواهم دیگر زندگی کنم." بعد به خود گرسنگی داد. او فقط یک توله بود، و از گرسنگی مرد. فکر میکرد که بعد از مرگ دوباره انسان میشود و از زندگی انسانی لذت می برد.

استاد: نه، «کارما» هنوز پرداخت نشده بود. (درسته، اما آنرا باور نمیکرد.) همین که سگ شده بود هم خیلی خوب بوده. چرخ شدن با آن دستگاه که خیلی بدتر است.

Q(f): بعد پشیمان شد. بعد گفت: "باید حرف تو و استادت، استاد اعظم چینگ های را، باور می کردم." در آن روز، جهنم به خاطر مرحمت استاد خالی شد.

استاد: آن بهتر است. ( ممنون، استاد. ) خواهش میکنم. ( بعد که جهنم خالی شد، او با قدرت استاد، مستقیم به بهشت رفت. از اینرو من خیلی از شما تشکر میکنم. ) ممنون از کمک شما. ( ممنونم، استاد. ) چون شما با او قرابت داشتید، حداقل قبلاً او را می شناختید و به او توصیه کرده بودید، توانستید بروید و به او کمک کنید. آیا از شما تشکر کرد؟ ( او خیلی قدردان است. بعد که به بهشت رفت، اغلب به من میگفت: "من ممارست معنوی را یاد میگیرم." او از استاد و من خیلی قدردان است. ) بسیار خب. (متشکرم.)

وگان باشید، توبه = روح خود را نجات دهید!

هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتر، و/ یا برکات دنیوی دارند، اینها فقط بعضی از نمونه ها هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم.

برای جزئیات بیشتر و دانلود رایگان، لطفا از این وبسایت دیدن کنید: SupremeMasterTV.com/to-heaven

بیشتر تماشا کنید
همه قسمت‌ها  (1/12)
4
2021-05-24
10259 نظرات
11
2023-06-12
2961 نظرات
12
2023-10-19
2000 نظرات
بیشتر تماشا کنید
آخرین ویدئوها
2024-06-18
1 نظرات
2024-06-16
99 نظرات
به اشتراک گذاری
به اشتراک گذاشتن در
جاسازی
شروع در
دانلود
موبایل
موبایل
آیفون
اندروید
تماشا در مرورگر موبایل
GO
GO
Prompt
OK
اپلیکیشن
«کد پاسخ سریع» را اسکن کنید یا برای دانلود، سیستم تلفن را به درستی انتخاب کنید
آیفون
اندروید