جستجوی تاریخ برنامه
از
الی
جستجو
دسته بندی
ویژه!
بازدید از بهشت و جهنم: اظهارات و شهادت ها

Spiritual Experiences, Part 2 – Meat contains the memory from the animal-people & The negative effects of meat-eating

3:16

Spiritual Experiences, Part 2 – Meat contains the memory from the animal-people & The negative effects of meat-eating

بینندگان عزیز، میخواهم داستانی را با شما درمیان بگذارم از زمانی که جوان بودم. من در کوه زندگی می کردم و به ندرت موقعیتی برای خوردن گوشت داشتم. من زیاد تلویزیون نگاه نمی کردم و اصلاً اینترنت نداشتم. یک روز بعد از اینکه گوشت خوردم، خواب وحشتناکی دیدم. در خواب، کسی پاهایم را گرفت و یک قلاب به آنها زد. فقط میخواستم به آنها بگویم که چقدر دردناک بود، اما روشی که مرا وارونه آویزان کردند باعث شد استفراغ کنم. و یک طنابی بود تا من را به جلو حرکت دهد. دیدم که همنوعانم گریه می کنند و احساس وحشت میکردند. من هم احساس ترس کردم. بعد یک نفر مرا کشت. خیلی احساس ضعف و درد می کردم. روز بعد، از والدینم پرسیدم، "چگونه اشخاص-حیوان را می کشید؟" آنها پاسخ ندادند. اما من خیلی ترسیده بودم وقتی گوشت را در کاسۀ من گذاشتند. من گوشت را زیر آن پنهان کردم و آن را دور انداختم. اما هنوز احساسات ناخوشایند در هنگام خواب داشتم. سالها بعد، من خیلی شوکه شدم وقتی روند وحشتناک کشتن اشخاص-خوک را در تلویزیون دیدم. این اولین بار بود که آنرا میدیدم، اما من قبلاً در خوابم آنجا بوده ام. من معتقدم که گوشتی که می خورید دارای حافظه از اشخاص حیوان است. و تمام آن ترس داخل گوشت است. واقعاً کنترل خلق و خویم سخت بود وقتیکه گوشت می خوردم. فرد، بدون دلیل احساس افسردگی و عصبانیت می کند. واقعاً آرزو می کنم که همۀ شما چیزی که من تجربه کردم را درک کنید. وگان بودن، واقعا بهترین انتخاب در زندگی است! یو-وِن از تایوان (فورموسا) وگان: زیرا ما نیز از شکنجه و مرگ می ترسیم. وگان: زیرا همۀ موجودات موقعی که تکه میشوند، رنج می برند هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتری دارند و/یا برکات دنیوی دارند؛ اینها فقط نمونه هایی هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای تماشا و دانلود تجارب بیشتر دیگر لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-12-23   1620 نظرات
ویژه!
2021-12-23

Spiritual Experiences, Part 1 – The Importance of the World Vegan Worldwide Meditation

2:24

Spiritual Experiences, Part 1 – The Importance of the World Vegan Worldwide Meditation

"با سلام خدمت استاد عزیزم، منجی جهان و بشریت و سلام به تیم سوپریم مستر تلویزیون... میخواهم برای همه بینندگان سوپریم مستر تلویزیون اهمیت مدیتیشن جهانی برای جهان وگان را تاکید کنم. امشب در مدیتیشن جهانی متوجه شدم که همه افرادی که در این مراقبه شرکت میکنند توسط خطوطی از نورهای انرژی بهم متصل میشوند. این انرژی متراکم کل زمین را پوشانده و بتدریج بزرگتر و قویتر و روشنتر میشود. و این انرژی قدرت استاد است که باعث بالا رفتن و پاکسازی جهان میشود. در این مدیتیشن، دو کانال بزرگ نور عمود به زمین دیدم. یکی انرژی درخواستهای ما برای اعتلای جهان بود که در حال بالا رفتن بود و به آسمانها و جهانهای بالاتر متصل بود و دیگری کانال کمک بهشت برای نجات جهان بود. در این کانال، انواع داروها، واکسن ها، اختراعات جدید و غذاهای جدید برای جایگزینی محصولات از اشخاص-حیوان، شناور در نور وجود داشت که به زمین می آمدند تا جهان وگان را با انرژی متحول کنند. آرزو میکنم که این مدیتیشن هر چه سریعتر صلح جهانی را پدیدار کند. مینو از استرالیا" وگان: زیرا همگی ما به جهان وگان، صلح جهانی نیاز داریم جهان وگان، صلح‌ جهانی. شما کمک می کنید تا پدید آید. هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتری دارند و/یا برکات دنیوی دارند؛ اینها فقط نمونه هایی هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای تماشا و دانلود تجارب بیشتر دیگر لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-12-03   1990 نظرات
ویژه!
2021-12-03

بازدید از جهنم، قسمت ۷- ناظر بودن سنجش تنبیه افرادی که در صنعت گوشت کار میکنند و افرادی که عاشق گوشت خوردن هستند

5:09

بازدید از جهنم، قسمت ۷- ناظر بودن سنجش تنبیه افرادی که در صنعت گوشت کار میکنند و افرادی که عاشق گوشت خوردن هستند

در حال حاضر، حیوانات به روشهای بسیار بیرحمانه ای در دامداریها و کشتارگاه های صنعتی شکنجه می شوند و از درد شدیدی رنج می برند. با این حال، افرادی که در صنعت گوشت کار می کنند نمی دانند روح شان در نتیجه این امرار معاش شان که بر اساس شفقت نداشتن است، با چه چیزی مواجه خواهد شد. در مدیتیشن اخیرم، استاد درونی ام، من و یک خواهر چینی را استاد درون ام، من و یک خواهر چینی را به سفر جهنم برد تا روشهای مجازات افراد شاغل در صنعت گوشت و افرادی که عاشق خوردن گوشت هستند را مشاهده کنیم. قرار شد که ما برگردیم و تجربه خود را به همه بگوییم. وقتی به جهنم رسیدیم، «کسیتیگاربا» محترم، بودیساتوای (انبار زمین)، ما را به چندین مکان در جهنم برد. بودیساتوا «کسیتیگاربا»، بسیار با وقار و الهی بود - دقیقا مثل تصاویری که در معابد هستند. ما جهنم زنده زنده پوست کندن را دیدیم. متخلفان آنجا، در دوران حضورشان بر روی زمین، پوست روباه ها و دیگر حیوانات را زنده زنده کنده بودند. بنابراین، در زمانیکه آنها در جهنم بودند، مجبور بودند همان رنج را تحمل کنند. پوست آنها کنده می شد تا اینکه به یک توده ی خونین تبدیل می شدند. آنها بتدریج می مردند، سپس بدن شان بهبود می یافت و بارها و بارها شکنجۀ کنده شدن پوست را تجربه می کردند! متخلفانی که در کشتارگاه ها کار کرده بودند، با یکی از پاهایشان وارونه آویزان میشدند. شکم آنها بریده میشد و محتویات داخل بدن شان بیرون کشیده میشد. و با یک چکش آهنی سیاه به طول دو متر ضربه های شدیدی به سرشان وارد میشد و بعد با چاقو کشته می شدند. برخی از آنها تکه تکه میشدند و یک قوطی بزرگ را پر میکردند، درست مانند هنگامیکه غذاهای کنسروی سگ را درست می کنند. به برخی افراد، به داخل بدن شان، گاز تزریق می شد تا اینکه فشار خیلی زیاد میشد و چشمانشان بیرون می زد! به زبان ساده، افراد به هر روشی که در دامداریها و کشتارگاههای صنعتی، حیوانات را شکنجه میدهند و می کشند، در زمانی که در جهنم هستند، همان شیوه و رفتار فیزیکی را تجربه میکنند اما با وضعیتی که چندین برابر شدیدتر است. علاوه بر این، هر ایده جدیدی که دامداریهای صنعتی و کشتارگاهها از آن استفاده میکنند که موجب شکنجه و کشتار حیوانات میشود، یک جهنم با همان مجازاتهای جدید را بطور خودبخود پدیدار میکند. این واقعا وحشتناک است! افرادی که گوشت می خورند یا آشپزهایی که برای مصرف مردم گوشت می پزند، شریک کشتن هستند و مجازات های ترسناکی هم دریافت خواهند کرد! مثلا ممکن است که به آن شخص یک میله بلند در تمام بدنش، از دهان تا استخوان دنبالچه اش فرو کرده باشند و آنوقت او را مانند یک بچه خوک که روی یک کباب پز میگردد، کباب و برشته کنند. یا آنها ممکن است پخته شوند و با چاقویی غول پیکر قطعه قطعه شده و روی زمین قرار گیرند، گویی گوشت مرغ هستند که روی میز ناهارخوری سرو می شوند. برخی از متخلفان، بدن شان برش خورده و فشرده شده است و سپس با چاقو طرحهای ظریفی روی آنها حک می شود - همانطور که حیوانات آبزی مانند ماهی مرکب یا کالاماری، برای خوردن آماده میشوند. مشاهدات مان را میتوان اینگونه خلاصه کرد: طرز پختن گوشت در آشپزخانه، به ما می گوید که چگونه یک گوشتخوار در جهنم رنج خواهد برد. عادت نحس گوشتخواری انسان ها باعث درد غیرقابل وصفی برای حیوانات می شود. شاید کام و ذائقه ما ارضاء شود، اما بعد از مرگ مان، به جهنم های وحشتناکی خواهیم افتاد و همه نوع مجازاتی را دریافت خواهیم کرد و جهنم ها را بی پایان، و یکی پس از دیگری تجربه میکنیم. و بسته به نوع گوشتی که می خوریم، ما مجبور خواهیم شد همان شکنجه ای که آن حیوانات از آن رنج بردند را تجربه کنیم، بدون اینکه بتوانیم فرار کنیم و آن هم برای مدت بسیار طولانی! اگر مردم خودشان میتوانستند حتی فقط برای یکبار هم که شده ببینند که چگونه گوشتخواران در جهنم مجازات می شوند، آنوقت دیگر هیچکس جرات نمی کرد گوشت را بخورد، حتی اگر دیگران از ما میخواستند که آنرا بخوریم! در جهان امروز، در حال حاضر، مصرف بیش از حد گوشت، منجر به انواع بیماریها و بلایای طبیعی میشود. ما امیدواریم که مردم به سرعت به رژیم غذایی وگان روی بیاورند! افراد شاغل در صنعت گوشت، لطفاً سریع توبه کنید و یک شغل جدید پیدا کنید، تا که به موقع بتوانید خودتان را از رنج در جهنم نجات دهید و سیاره را از فاجعه نجات دهید! محترمانه یک زندگی شاد و آرام را برای استاد آرزومندیم و باشد که آرزوی استاد برای یک جهان وگان، به سرعت تحقق یابد! ضبط شده توسط «جی کوانگ»، یک بانوی متشرف در چین، و «لینگ شین»، یک بانوی متشرف در تایوان (فورموسا) وگان: زیرا ما نمی توانیم تصور کنیم که مورد شکنجه قرار بگیریم. هر کدام از شاگردان استاد تجربیات درونی معنوی مشابه، مختلف یا بیشتری دارد که میتوانند بیرونی هم باشند؛ اینها فقط نمونه هایی هستند. معمولا ما اینها را پیش خودمان نگه میداریم و افشا نمیکنیم که به دلیل توصیه و پند استاد بوده است. برای اطلاعات بیشتر و دانلود رایگان، لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-10-18   3581 نظرات
ویژه!
2021-10-18

بازدید از جهنم، قسمت ۶- «کارما»ی کشتار و جنگ و موجهایی از ناخن هایی سیاه در جهنم

5:49

بازدید از جهنم، قسمت ۶- «کارما»ی کشتار و جنگ و موجهایی از ناخن هایی سیاه در جهنم

در سال ۲۰۱۰، من یک خواب بسیار واقعی دیدم. در آن رویا، من یک سرباز عالی رتبه بودم. من در مرکز فرماندهی فقط یک دکمه را فشار دادم و موشکهایی پرتاب شدند، که خانه ها و شهرهای زیادی را ویران کرده و غیرنظامیان زیادی را از بین بردند. من با داشتن قدرت کنترل زندگی [افراد] در دست ام، احساس قدرتمندی و اعتماد به نفس می کردم. بعد صحنه عوض شد. در یک خیابان جنگ زده، خانمی پیر و درمانده را دیدم. او مرا دید، روی خود را برگرداند و تلاش کرد بسرعت از من دور شود. من تفنگ دستی ام را بلند کردم و بدون هیچ رحم و مروتی به او شلیک کردم. او بدون هیچ صدایی، به طرف جلو افتاد، تلاش میکرد که آهسته بخزد و دور شود، سپس او به من نگاه کرد، انگار که می خواست بگوید: "چرا؟" … او با درد و درماندگی جان سپرد. من بعنوان یک سرباز احساس غرور کردم، اما در اعماق وجودم، می دانستم که هرگز نمی توانستم مجرم تر از این باشم. آن گناه باقی ماند… و با آن گناه عمیق حاصل از کارمای کشتارم، من بعدا مدت زیادی را در چیزی که شبیه جهنم به نظر می رسید گذراندم. پس از آن، من خوشبختانه نتوانستم چیز زیادی درباره آنچه در جهنم بود را به خاطر بیاورم، بجز یک چیز: امواج پی در پی دریاهای تاریک که از جنس آب نبودند بلکه از جنس ناخن های سیاه و تیزی بودند که مثل آب جاری بودند، و هنگامیکه من در آنها شنا میکردم، مدام به من ضربه میزدند، انگار که میخواستند مرا غرق کنند. من در این دریای تاریکی و ناامیدی گرفتار شده بودم، نمی توانستم از آن خارج شوم. حتی نمی توانستم برای کمک داد بزنم. کاری از دستم برنمی آمد… دوباره صحنه تغییر کرد، این بار یک زمین کشاورزی بود. در ابتدا، من نمی توانستم خودم را ببینم، نمی دانستم چه هستم، اما خاطرات، احساسات و آگاهی بعنوان سربازی که بودم، باقی مانده بود - آن مرد جوان که بسیاری را به قتل رساند. یادم نمی آید چگونه به آنجا رسیدم. اما از راه دور، در درونم، یک خانم کشاورز چاقی را دیدم. در درونم، می توانستم او را به عنوان تناسخی از آن پیرزن که کشته بودم تشخیص دهم، با اینکه او متفاوت به نظر می رسید. چند لحظه سریع خاطرات خزیدن اش در خیابان، بازگشتند. با گناهی ژرف، بسوی او دویدم. من شیون می کردم، سعی می کردم با صدای بلند فریاد بزنم و بگویم، "متاسفم!! متاسفم!!" اما از او پاسخی دریافت نشد و همه چیزی که می توانستم بشنوم گریه یک خوک بود. فهمیدم که اکنون یک خوک هستم، و از سطح زانوی یک فرد به او نگاه می کنم. مدام با صدای بلند گریه می کردم، عذرخواهی می کردم، اما تنها چیزی که از دهانم می شنیدم گریه یک خوک بود. در حالی که من گریه می کردم، او متوجه چیزی نشد… بالاخره بیدار شدم، بالش من با اشکهای توبه خیس شده بود. حتی در خوابم هم شیون کرده بودم. اینها چند قسمت از گناهان گذشته ام بودند. کارمای کشتن چنین گناه ژرف و درماندگی را موجب شد که باید به جهنم فرستاده می شدم، به عنوان حیوان مجازات می شدم و ذبح می شدم که بخاطر گناهان جنگ و کشتار ما انسانها است. حتی در این زندگی، وقتی که مریض میشدم، امواج سیاه ناخن به سراغم می آمدند. آن هم هر شب از زمانیکه بچه بودم. من خواب ارواح و اجساد کشته شده در اطراف خانه ام را می دیدم. اما همه اینها بلافاصله در سن ۱۰ سالگی بعد از اینکه تصمیم گرفتم گیاهخوار و (بعدا وگان) شوم، و با پیروی کردن از استاد اعظم چینگ های در مسیر نور و صوت بهشتی درون و ممارست "روش کوان یین" به پایان رسید. استاد مرا نجات داد و حالا دیگر از تاریکی نمی ترسم. من توانستم نآاگاهی انسانها را درک کنم، که نمی توانستند ببیند که حیوانات از درون، همانند ما هستند. برخی از آنها مثل ما، به عنوان انسانها، همین شعور را در شکل فیزیکی یک حیوان دارند، با این تفاوت که آنها به وجدان واقعی شان نزدیکتر هستند، بدون اینکه این ذهن مکار و بغرنج انسانی مانع شان باشد. دعا می کنم که انسانها بتوانند از کشتار و شکنجه یکدیگر و کشتار حیوانات دست بردارند، زیرا ما هرگز نمی دانیم که آیا آنها زمانی مانند ما بوده اند یا نه. من دعا می کنم که مردم توبه کنند، جنگ با یکدیگر را متوقف کنند و اینکه همه از استاد اعظم چینگ های، متعالیترین محافظ در برابر این جهان توهمی، پیروی کنند. استاد، متشکرم، با اشک و با عشق، «چو بنگ» وگان: زیرا ما از جهنم می ترسیم. اثر جانبی وگان: از آتش جهنم در امان خواهید بود. هر کدام از شاگردان استاد تجربیات درونی معنوی مشابه، مختلف یا بیشتری دارد که میتوانند بیرونی هم باشند؛ اینها فقط نمونه هایی هستند. معمولا ما اینها را پیش خودمان نگه میداریم و افشا نمیکنیم که به دلیل توصیه و پند استاد بوده است. برای اطلاعات بیشتر و دانلود رایگان، لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-09-27   2636 نظرات
ویژه!
2021-09-27

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۱۲- عروسی واقعی و "محل زندگی مقدسین"

3:32

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۱۲- عروسی واقعی و "محل زندگی مقدسین"

Before hearing of You and receiving Your teachings, I had already seen You in a dream. In 1998, I had a dream of myself wandering on the edge of a place that was totally dark on one side and dazzlingly bright on the other. There were different beings on both sides. Those on the dark side looked like human beings, but had dogs’ heads and tails. Those on the bright side were in white, with golden bells around their waists. The beings on the dark side caught my left hand while the beings on the bright side took my right hand, and I struggled between them. At last, the beings on the bright side won and threw me up into the sky. They formed a circle around me for quite a while, and when we descended, I saw some other beings lining up to welcome us. In front of them stood a Lady in white with a veil on Her face. They told me that this Lady was the one that I should marry. Later, I kept wondering what this wedding in the dream meant. I thought that it was an omen about a real wedding until I saw a photo of You behind a veil at The Supreme Master Ching Hai International Association's center in the city where I live. I immediately understood that You were the Lady introduced to me by the saints. It seems that I have a deep affinity with You! Then I began to study Your teachings and keep the precepts. Later, I was filled with inner experiences. Once, in an inner vision I saw a blue crystal house and stopped to look at it attentively. On the house was written “The Saints’ Abode” and the trees, leaves, flowers, and fruit all shone with golden Light. Then I saw a very tall tree rising into the clouds. At this time, a strong beam of Light shone on me, and I fainted, falling to the ground. Before the Light faded, I saw many valuable things manifest from the Light. Another time, I dreamed of Heaven and a Lady apparently swimming toward me in the water. I shouted, “Jesus Christ!” very loudly, and the Lady went through my body and left. I then felt shaken as if affected by a powerful shock and woke up. Master, I wish that I could be one with Jesus Christ, work for God and be released from this suffocating world. Master, may Your Love make us one.Vegan: Kingdom of God at hand.Each of Master’s disciples has similar, different or more inner spiritual experiences and/or outer world blessings; these are just some samples. Usually we keep them to ourselves, as per Master’s advice.To watch and download more testimonies, please visit SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-08-05   2464 نظرات
ویژه!
2021-08-05

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۱۱- استاد، پدربزرگ را به بهشت برد تا از شهد بهشتی و میوه ی بهشتی لذت ببرد

1:44

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۱۱- استاد، پدربزرگ را به بهشت برد تا از شهد بهشتی و میوه ی بهشتی لذت ببرد

یک خواهر متشرف ایمان بسیار زیادی به استاد داشت، حتی قبل از اینکه متشرف شود. او بادقت کتابهای استاد و کاست ها و ویدیوهای ایشان را مطالعه کرده بود. نه تنها او به استاد اعتقاد کامل داشت بلکه از تجارب درونی اش در سکوت لذت می برد، و اغلب به پدربزرگ بسیار پیرش درمورد استاد میگفت، بنابراین پدربزرگ او نیز قویا به استاد ایمان داشت و اغلب به عکسهای استاد نگاه میکرد. یکروز، پدربزرگ او خواب دید که کالبد غیرفیزیکی استاد او را به بهشت برد تا لذت ببرد و یکعالمه شهد بهشتی و میوه بهشتی برای او آورد تا بخورد. بنا به توصیف او، شیرینی شهد بهشتی ورای توصیف است، و میوه های بهشتی بسیار ارزشمندتر از هر میوه دیگری در روی زمین بودند. بعد از این خواب، پدربزرگ او برای چندروز دیگر علاقه ای به خوردن میوه نداشت! وگان= بهشت متعلق به شماست! هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، یا متفاوت یا بیشتری دارند و/یا برکات دنیوی دارند؛ اینها فقط نمونه هایی هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای تماشا و دانلود تجارب بیشتر دیگر لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-08-04   1996 نظرات
ویژه!
2021-08-04

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۱۰- بازدید از سایر سیارات

6:22

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۱۰- بازدید از سایر سیارات

PERSIAN Q(m): یک بار در مدیتیشن، شما کمک کردید که من بالا بروم، فکر کنم که آن سطح چهارم بود، زیرا بسیار تاریک بود و من در آنجا با مردم صحبت می کردم و ناگهان به عقب نگاه کردم و دیدم که نیمی از سیاره نورانی است. و فوراً فهمیدم که " آه، این استاد من است، من باید به سوی استادم بروم." و بعد دوباره پروازکردم برگشتم، بسیار دور بود، شما را دیدم که بسیار زیبا هستید و بعد شما لباس پادشاهان به تن داشتید که روی آن، اژدها بود. بسیار خوب بود و نیروی زیادی از جانب شما بود. و پشت شما، شاگردانی بودند. فکر میکنم شاگردان بودند. و آنها نیز نور داشتند. شما را دیدم که به یک کوه بزرگی رفتید، آن کوهی بسیار تاریک بود. و شما کوه را بستید. وقتی کوه باز شد، من نور بسیار زیادی دیدم، و شما به داخل آمدید. و آنوقت من هم توانستم به داخل بیایم. من به سیاره دیگری رفتم. آن بسیار زیبا بود. سیاره ای بسیار، بسیار زیبا. استاد : از سیاره قبلی زیباتر بود؟ ( خیلی زیباتر از قبلی بود. ) مدام زیباتر می شوند. Q(m): من بالا رفتم و ماه را دیدم و همچنین خورشید را. آنها را لمس کردم. و به سیاره دیگری رفتم. بسیار، بسیار نورانی و زیبا بود، و بعد وارد آن شدم. همه چیز از الماس بود، همه چیز از طلا بود، و بسیار، بسیار زیبا بود. همانطور که به ما آموزش داده بودید وقتی وارد سطح بهشتی یا سرزمین بودا می شویم، و در آنجا قدم می زنیم، سایه ای وجود ندارد، من آنجا را بررسی کردم. و سایه ای نبود. و من گفتم، این سیاره عالی است. همه سنگها را دیدم، بسیار زیبا بودند. پیش از اینکه سیاره را ترک کنم، یک سنگ برداشتم و در جیبم گذاشتم. و به سطح تاریک پایین آمدم. و تصمیم گرفتم آن سنگ را در سطح تاریک بگذارم، و ببینم هنوز هم میدرخشد یا نه. پس آن را بیرون آوردم، بسیار زیبا بود و هنوز هم میدرخشید. استاد : هنوز نور داشت و زیبا بود. ( من فکر کردم "آه، این از سطح بسیار بالایی است." و بعد فکر کردم، "استاد از شما متشکرم که اجازه دادید به آنجا روم، و به من امکان دادید، که آنجا را ببینم." ) خواهش میکنم. فرضا اگر شما الان بمیرید به همان جا می روید. ( عالی است، متشکرم، استاد. ) اما اگر ادامه دهید، به جایی بهتر از آن نیز میروید. البته، بله، بله. بنابراین اهمیتی ندارد. ( آنرا دوست دارم، استاد. بسیار متشکرم. ) طبقات بالا خانه شماست، اگر به یکی از آن سطوح میروید، خانه شما آنجاست، و همه چیز در آنجا به شما تعلق دارد. ( آه، عالی است، خیلی متشکرم. ) خوب است که سنگی برداشتید و به سطوح تاریک آوردید، تا مردم سطح پایین بتوانند آن را تحسین کنند. آنگاه شاید آنها نیز بخواهند، به سطوح بالاتر بروند. ( من سؤالی ندارم، تنها تجریباتم را گفتم، ) خوب است. (زیرا هر چیزی که به من یاد دادید، بسیار عالی است. من به شما گوش می دهم و همه چیز را دریافت میکنم. شما خیلی مرا دوست دارید. ) Q(m): یک روز داشتم کانال "دیسکاوری" نگاه میکردم و دانشمندان در حال گفتگو در مورد سیاره دوردستی بودند که افراد زیادی در آنها زندگی میکنند. هر روز که از خواب بیدار میشدم و مدیتیشن میکردم، قبل از مدیتیشن، به استاد دعا می کردم: "استاد، لطفاً به من اجازه بدهید تا بیایم و آن سیاره را ببینم." و بعد آن سیاره را دیدم، بسیار زیبا بود. مردم بسیار بلند بودند. همچون بدن فیزیکی ما نبود؛ صورت شان سفید بود، بسیار زیبا، روشن و سفید. آنها به من نگاه می کردند، و بسیار، بسیار مهربان بودند. همه سیستم ترابری آنها را دیدم. ما در اینجا ماشین داریم استاد : بله. Q(f): اما آنها یک چیز متفاوتی داشتند. اما آن خیلی تند می رفت. با سرعتی زیاد بسوی نور می رفت. آنها در هوا می ایستادند، و روی هوا راه می رفتند و می نشستند. بسیار خوشحالم که استاد به من اجازه دادند به آنجا بروم و خودم آنها را ببینم. استاد : به شما گفته بودم. ( اگر دانشمندان به استاد گوش می دادند و از استاد تشرف می گرفتند، سپس استاد آنها را به آنجا می برد، تا چیزهای بیشتری دریابند. دیگر نیاز نبود سالهای زیادی منتظر بمانند. ) البته، هنوز نشدند. اگر همه آنها وگان می بودند و ممارست معنوی میکردند، همانطور که شما انجام میدهید، بعد آنها فوراً متوجه می شدند. یا زودتر از اینها. ( امیدوارم استاد به آنها کمک کند. ) بله، من دوست دارم به آنها کمک کنم اما آنها باید، به خودشان کمک کنند. باید به آنچه می گویم، باور داشته باشند. مشکل است. حداقل اگر وگان می بودند و دیگر انرژی قتل نبود، آنگاه هوش آنها بیشتر میشد و مانعی بر سر راه هوش آنها وجود نداشت. زیرا افرادی که زیاد گوشت می خورند و گاهی مواد مخدر، مشروبات الکلی و این چیزها را مصرف میکنند، نوعی مانع یا انرژی بازدارنده ایجاد می کنند. بنابراین انرژی دیگر از فضا، از سیارات دیگر به سختی به ما می رسند. اگر آنها [دانشمندان] خود را پاک کنند، مثل شما که وگان شدید، شما از من تشرف گرفتید، و بعد خودتان میتوانید از اینها لذت ببرید. (بله، درست است.) من به شما کمک میکنم تا خرد درون خود را بیدار کنید و همچنین نیروی استادی خودتان را. آنگاه می توانید از کل کائنات و از هر گوشه ای که بخواهید، دیدن کنید. وگان: جای شما در بهشت را نمیتوان مبادله کرد. هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتری دارند و/یا برکات دنیوی دارند؛ اینها فقط نمونه هایی هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای تماشا و دانلود تجارب بیشتر دیگر لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-07-31   2520 نظرات
ویژه!
2021-07-31

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۷- استاد در کالسکه بلورینش من را به یک سفر در کهکشان راه شیری برد

2:57

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۷- استاد در کالسکه بلورینش من را به یک سفر در کهکشان راه شیری برد

من یک مکاشفه عالی بعد از دو یا سه دقیقه از شروع مدیتیشن ام داشتم. همچنان میتوانستم صدای هم اتاقی هایم و هر چه در حالت عادی در حال رخ دادن بود را بشنوم ولی احساس کردم که ذات درونی ام به تدریج از چشم خردم خارج شد. یکهو راه شیری شگفت انگیز را در رنگهای مختلف در جلوی چشمانم دیدم. راه شیری در آسمان می درخشید؛ یک کالسکه کریستالی که توسط اسب های سفید کریستالی کشیده میکشد از دور به طرف من آمد. استاد با یک ردای توری سفید کریستالی و عشقی بیکران ظاهر شدند. ایشان که نورشان از کالسکه به بیرون میتابید، دست مرا گرفتند و مرا دعوت کردند که به درون کالسکه بروم. با بودن در این کالسکه پرنده و پرواز با قدرت عشق استاد، من شیفته زیبایی بی همتای راه شیری شدم. در یک زمان، یک نقطه درخشان در جلو ظاهر شد که با رنگهای زیبایی می درخشید. قدرت استاد مرا به مرکز این روشنایی برد و در درون آن یک تونل تاریک و عمیقی بود. ما به پیشرفت مان ادامه دادیم؛ با برکات قدرت استاد من از چیزی نترسیدم ولی در تعجب بودم که آیا این همان تونلی است که استاد قبلا در مورد آن صحبت کرده بودند. بعدا ما به یک قصر کریستالی رسیدیم. و در این قصر شفاف، من الوهیت (استاد) را دیدم که در جایگاه بلندی نشسته بودند. وقتی به داخل رفتم از لحاظ احساسی بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم. آه، خدایا، آرزو میکنم که میتوانستم تا ابد در زیر پاهای مقدس شما بمانم! بسیار تحت تاثیر عشق استاد قرار گرفتم. من سرانجام از سامادی بیرون آمدم و به ساعتم نگاه کردم؛ کل این سفر پانزده دقیقه به طول انجامیده بود. بعد از آن برای بیش از ده روز، استاد تقریبا هر روزه می آمدند تا به من تبرک دهند. ایشان می آمدند و مرا با کالسکه کریستالی شان میبرند و دوباره و دوباره یک گشتی در راه شیری می زدیم و به من عشق بیکران شان را عطا میکردند که با تمرین معنوی می آید. وگان: جای شما در بهشت محفوظ است. هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتری دارند و/یا برکات دنیوی دارند؛ اینها فقط نمونه هایی هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای تماشا و دانلود تجارب بیشتر دیگر لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-07-24   3004 نظرات
ویژه!
2021-07-24

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۸- کالبد معنوی به سرزمین بودا عروج کرد و با بودیساتوای کوآن یین ملاقات کرد

4:17

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۸- کالبد معنوی به سرزمین بودا عروج کرد و با بودیساتوای کوآن یین ملاقات کرد

چند روز بعد از تشرف، من مدیتیشن میکردم و داشتم وارد سامادی می شدم. (با وجود اینکه جسم فیزیکی من داشت به تدریج حس اش را از دست می داد، روح من همچنان در آگاهی کامل بود.) من میتوانستم یک جریان گرمی را حس کنم که به آهستگی در سراسر بدن و دست و پاهایم حرکت میکرد. من در همه جا حس گرما و مضطرب بودن را داشتم و بیصبرانه سعی می کردم که از همه محدودیت ها رها شوم و به بالا پرواز کنم و اوج بگیرم. یکهو، "ویز!" روحم از چشم خردم بیرون آمد و با سرعتی غیرقابل تصور، در آسمان بیکران شبانه اوج گرفت. بعد یک وقفه بی حرکت وجود داشت و بعد از آن یک اوج گرفتن دیگر شروع شد. بعد از آن، یک وقفه دیگر هم بود و سومین اوج گیری با یک سکوت عالی به پایان رسید. به آرامی به بالا و آسمان پر ستاره نگاه کردم. می توانستم صدای وزیدن باد و غرش رعد و برق را بشنوم. این اصوات بهشتی شگفت انگیز برفراز من مانند کوه های در حال فروپاشی و موجهای غران و پر قدرت اقیانوس بودند، انگار که هزاران سواره نظام در نبرد بودند. یک چیز، خیلی عجیب بود. در این گیتی بیکران و تماشایی، بدن ناچیز معنوی من هیچ حس تنهایی یا ترس نداشت. برخلاف آن، من احساس نشاط، سرزندگی، آسایش و آزادی میکردم. من در سعادت کامل بودم. در تمام این مدت، بیاد داشتم که پنج اسم (مقدس) را ذکر کنم. در آگاهی کامل میتوانستم حس کنم که استاد عزیز همیشه در کنارم هستند. من در عشق بی حدی که استاد به من عطا کرده بودند احاطه شده بودم. چندین روز بعد، یک تجربه شگفت انگیز دیگر در حین مدیتیشن ام داشتم، و آن اینکه یک آتشبازی طلایی تماشایی و درخشان مدام رخ می داد. در مرکز روشنایی شدید، میتوانستم به وضوح شکل مظهری باشکوه "تاتاگاتا" (شاکیامونی) بودا را تشخیص دهم. همچنین میتوانستم یک موسیقی عالی و فرای این دنیا را بشنوم. بعد از مدیتیشن، صدای آشنای استاد که سرودهای بودایی میخواندند در اتاقم طنین افکندند. من بسیار شگفت زده و شاد، بلافاصله به مدیتیشن ادامه دادم و با چشم خرد گوش می دادم. بعد از چند دقیقه، یواشکی چشم هایم را باز کردم و با گوش های انسانی ام گوش دادم. استاد با صدای عالی شان هنوز دلربا و با وضوح بسیار آواز می خواندند. من چشمهایم را چندین بار باز و بسته کردم. بیش از ده دقیقه گذشت تا صدای استاد دیگر به گوش نرسید. من بخاطر تبرک بیشتر استاد برایم قدردان هستم! زمان کوتاهی بعد از آن، استاد از روی مهر به من اجازه دادند تا یکبار دیگر "به بهشت صعود کنم". من در آسمان در سرزمین رنگارنگ بودا بودم که دفعه ی قبل دیده بودم. در یک عمارت باشکوه، رنگارنگ و بسیار زیبایی که هاله هایی آنرا احاطه کرده بودند، من مهربانترین ناجی بزرگ - بودیساتوا کوان یین (آوالوکیتسوارا) را دیدم که یک پیراهن و کلاه سفیدی به تن داشتند و کسی بودند که او را برای دهه ها ستایش میکردم و آرزوی دیدنشان را داشتم. در طول سالهای بی ثبات و غم انگیز قبل، کل خانواده ما، پیر و جوان، توانسته بودند از همه سختی ها با تلاش بگذرد، که آن هم بخاطر حفاظت و برکات مداوم بودیساتوا کوان یین بوده است. اکنون من پی بردم که بودیساتوا کوان یین استاد چینگ های عزیزم است. با نوشتن این متن، سیلی از اشک، دیدم را تار کرده است. اشک های سعادت بخاطر سپاس مدام از گونه هایم می ریزند. من نمیتوانم عشق و قدردانی بی نهایت ام را نسبت به شما، استاد دوست داشتنی عزیزم ابراز کنم.اثر جانبی وگان: اسم تان در بهشت مخفی نمی ماند. هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتری دارند و/یا برکات دنیوی دارند؛ اینها فقط نمونه هایی هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای تماشا و دانلود تجارب بیشتر دیگر لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-07-24   3736 نظرات
ویژه!
2021-07-24

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۵- صدای استاد کل جهان را به لرزه در آورد

4:53

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۵- صدای استاد کل جهان را به لرزه در آورد

Q(f): On that day, the whole sky was filled with Buddhas and Bodhisattvas. They were admiring Master. Then Master happily and naturally sang the song “I Will Forever Love You.” When singing this song, Master’s voice rocked the whole universe. The whole Earth was trembling. It was deafening to my ears. I was blissfully immersed in that experience. After I went home, I had a retreat for 7 days, enjoying this blissful event. Master: I understand. Q(f): However, during that 7-day retreat, something more astounding happened. When Master was singing happily, that vibrating power destroyed many of the maya’s palaces. They simply disintegrated. I was overjoyed. After the 7-day retreat… Wow! With one joyful outburst by Master, the power of vibration had shocked the universe tremendously. This sound deafened my ears. For several days after going home, I couldn’t hear what my husband said to me. I said, “I can’t hear what you are saying.” My ears were deafened. Master: I understand. Q(f): After my 7-day retreat, I went to visit my second elder sister. She told me: “That day when Master was singing, the voice was so powerful that the vibration could be felt at very high places.” I asked, “Did you also hear that?” She said she saw very intense (inner Heavenly) Light, and also heard Master’s singing voice that rocked the universe. We two had the same experience! I said we were so lucky and blessed to be able to hear the extremely high frequency of Master’s singing. I don’t know how high it was. It’s infinite. Master: I know. Q(f): On the second day, it was Father’s Day. When Master played the mandolin, the vibration was different from singing. It was similar to the circular ripples on the lake surface, appearing in 7 colors and then 9 colors. Again the universe was shocked. The whole sky was filled with Buddhas, Bodhisattvas, devas, devis, and heavenly children. They closed their palms and sang together. On both sides it was raining sprinkles of (inner Heavenly) Light, which turned out to be flowers made of Light. Our whole Ashram was permeated with those 7 kinds of fragrances. I can’t describe that with words. Master: I understand. Q(f): That day, I felt like I was in a trance. I couldn’t control my legs. When it was over, several initiates who came with me saw that the Buddhas and Bodhisattvas didn’t want to leave, and kept blessing us. That fragrance kept coming to us. We cried and hugged each other. I said just one happy outburst from our Master was so… Indescribable, really too sensational. All the Buddhas and Bodhisattvas in the universe were praising the Power of Master. Q(f): I went home, and after being in retreat for seven days, I turned on the TV to watch the news. Wow! CCTV (China Central Television) was airing “Be Veg, Go Green, 2 Save the Planet!” Master: Is that possible? (And also saving animals. After CCTV aired it, I was thinking…) Wow! Thanks China. (whatever Master does, it has to be connected through something physical.) Of course. (So that it can be assimilated.) The invisible together with the physical. (Yes.) Heaven and Earth united. (Yes! That’s what the inner Master told me.) Thank the Central Government! (Yes!) Thank the government of mainland China. (They also advocated for animal protection, because animals are also living beings.) Incredible! (It will have immense influence.) Understand. (Yes.)Vegan: for the change we’ve been awaiting. Each of Master’s disciples has similar, different or more inner spiritual experiences and/or outer world blessings; these are just some samples. Usually we keep them to ourselves, as per Master’s advice. To watch and download more testimonies, please visit SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-07-18   2786 نظرات
ویژه!
2021-07-18

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۶- ملاقات با عیسی و بودای هزار دست، هنگام سفر در بهشت همراه با استاد

4:41

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۶- ملاقات با عیسی و بودای هزار دست، هنگام سفر در بهشت همراه با استاد

تجربیات معجزه آسای زیادی در حین مدیتیشن من بوده است. برای مثال، استاد مرا دو بار به ملکوت خداوند بردند. دفعه اول، وقتی که فکر کردم که بدنم دارد بصورت پودر درمی آید، استاد بلافاصله مرا به یک مکان امن تر فرستادند. من عیسی مسیح را در حین شام آخرشان دیدم. بار دوم، عیسی مسیح را دیدم که بر روی کوه بلندی برای شاگردان موعظه میکردند. دیدم که گوشه ردای حضرت مسیح شناور بود و لب هایشان تکان می خوردند. بلافاصله حرفهای استاد یادم آمد که: حضرت مسیح در سطحی هستند که به ملوکت خداوند نزدیک میباشد و ایشان برای افرادی که متعالی تر هستند موعظه می کنند. این حقیقتا درست است! هر زمان که حضرت مسیح را دیدم خیلی دلم می خواست که با ایشان بمانم. پس این حضرت به من اجازه دادند که به وی برای مدت طولانی نگاه کنم. استاد همچنین مرا به بهشت بردند تا به گلها نگاه کنم. گل ها در باغ بهشتی تازه، زیبا و جذاب بودند. آنها موزون می رقصیدند. این واقعا عالی بود. من به آنها شادمانه و در سکوت نگاه کردم. در همان زمان، از نبوغ خداوند تجلیل نمودم. یکبار توسط مایا به یک دره عمیق برده شدم، تا شاید قدری کارمای قدیمی را پاک کنم. هیچ احساس ترسی نداشتم. اسم استاد را ذکر کردم و بعد بلافاصله یک نور شدید زرد رنگ شروع به درخشیدن کرد و من به سلامت برگشتم. بسیار از استاد قدردانم که مرا به موقع نجات دادند. من در نور برای مدت طولانی ماندم و دیدم که نور سفید به نخ هایی نقره ای رنگی که بالای سرم قرار داشتند تبدیل شدند. یکبار دیگر، استاد مرا به دیدن بودای هزار دست بردند. من بسیار نزدیک به وی قرار گرفته بودم. وقتی وی را دیدم، بلافاصله فهمیدم که ایشان یک بودای عالی هستند. بسیار مقتدر بودند. بعد دیدم که یک جفت دست چرخان به آرامی به طرف بیرون گسترده شد و یک جفت دیگر در پی آن آمد. چرخش سریعتر و سریعتر شد. من از ایشان با بیشترین احترام تشکر کردم. من از ایشان تشکر کردم برای برکات بسیاری که وی بخاطر رحمت شان به من عطا نموده اند. ایشان به من اجازه دادند که بدانم که وی بدون وقفه در حال نجات موجودات باادراک بوده اند. در آن زمان، کالبد مظهری استاد در صدها و هزاران لباس در رنگهای مختلف ظاهر شدند - ایشان در یک مکان سخنرانی میکردند، رنجها را در مکانی دیگر تسکین می دادند، از پناهجویان مراقبت میکردند وغیره. قلبم مملو از احترام و عشق بیکران برای ایشان شد. من سال قبل واقعا امیدوار بودم که استاد را در روز ۲۵ اکتبر در روز استاد اعظم چینگ های در شیهو ببینم. ولی بخاطر مسائلی نتوانستم به آنجا بروم. با این وجود در حین مدیتیشن، استاد مرا بردند تا در مراسم این جشن شرکت کنم. من جمعیت شادی را در شیهو دیدم و یک تخت روان ایشان را حمل میکرد که دقیقا همانطوری بود که آنرا بعدا در ویدیو دیدم. تنها تفاوت این بود که در مکاشفه، استاد نور بسیار درخشانی را از خود ساطع میکردند. همه راهب ها نیز در اطراف شان نور داشتند. آن شب، صدای یک زنگ کلیسا را شنیدم که بدون وقفه زنگ می زد و بعد از آن، یک موسیقی بهشتی بسیار آهنگینی را شنیدم که قبلا هرگز در زندگی ام نشنیده بودم. یکبار، استاد مرا به جهنم بردند تا یک خویشاوند مرا از مجازاتی تلخ نجات دهند. من احساس قدردانی بی اندازه ای را داشتم. استاد همچنین به من اجازه داد تا سیل در آولاک (ویتنام) و استرالیا را ببینم. بخاطر این مکاشفه، من پنج تا ده روز قبل از وقوع این وقایع می دانستم که آنها در کجا و در چه زمانی رخ خواهند داد. من همراه با مادرم برای ایمنی موجودات باادراک دعا کردیم. من صادقانه از شما، استاد، سپاسگزارم و با بیشترین احترام، برای جسم مقدستان سلامتی خوبی را آرزومندم. امید است که شما جوان باشید و طول عمر بلندی داشته باشید و همچنان به شاگردان آموزش دهید و همه موجودات باادراک را در جهان نجات دهید. وگان: خداوند خیرخواهان را دوست دارد. هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتری دارند و/یا برکات دنیوی دارند؛ اینها فقط نمونه هایی هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای تماشا و دانلود تجارب بیشتر دیگر لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-07-18   2766 نظرات
ویژه!
2021-07-18

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۴- دریافت پاداش های بهشتی و درود حیوانات پس از افتتاح رستوران های وگان

2:47

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۴- دریافت پاداش های بهشتی و درود حیوانات پس از افتتاح رستوران های وگان

من یک تجربه درونی داشتم که در آن به یک جای والا رفته بودم تا شهد الهی بنوشم. وقتی در حال لذت بردن از آن بودم، کسی آمد و گفت: "اینجا خیلی خوش میگذرد! زمان و مکانی در کار نیست. میتوانیم هر چقدر می خواهیم از این شهد بنوشیم!" با شنیدن اینکه زمان و مکانی در کار نیست، گفتم: "آه، من باید به جهان که زمان دارد، بازگردم." بعد صدای کوبیدن درب اتاق آمد و بیدار شدم. اما این صدا، صدای کوبیدن درب نبود، یک صدای درونی (بهشتی) بود. بله، خیلی از شما متشکرم. من تجربیات درونی زیادی دارم. وقتی چهارمین لاوینگ هات را باز کردم، خیلی هیجان زده بودم، نمیدانم چرا، اما فشار خیلی زیادی حس میکردم، برای همین گفتم: "استاد عزیز، لطفاً امروز به من کمک کنید، به من قوت بدهید تا اینقدر احساس خستگی نکنم." بعد آن شب، شما به من تجربه درونی دادید. از آن بالا، آنها مدام نام من را صدا میزدند. آنها فریاد میزدند و با صدای خیلی بلند می خندیدند، و به سمت من توپ هایی را پرتاب میکردند تا هر کجایی که میدودیم، مرا متوقف کنند. من سعی کردم از آنها دائم پرهیز کنم اما همچنان پرت می کردند، تا اینکه فهمیدم قدیسان بهشت، خیلی به خاطر من خوشحال هستند. من آنها را برداشتم و گفتم، "اوه، من باید این توپها را بخاطر برکت شان بردارم." وقتی ششمین رستوران را باز کردم، آن روز، خیلی از دوستان حیوان مان، یکی یکی به من تبریک گفتند. این واقعاً به دوستان حیوان مان سود میرساند. دوستان حیوان مان، یکی یکی آمدند و به شیوه های مختلف به من تبریک گفتند. هر کدام به شیوه خودش به من تبریک گفت. در پایان، من یک پرنده را به هوا انداختم و با او بازی کردم. آخرین دوست، یک سگ بود. او آمد و بیشتر از همه با من ماند. با او بیشترین لذت را بردم. این تجربه ای بود که بعد داشتم. وگان = بهترین دوست همه موجودات! هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتر، و/ یا برکات دنیوی دارند، اینها فقط بعضی از نمونه ها هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای تماشا و دانلود تجارب بیشتر دیگر لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-07-07   2300 نظرات
ویژه!
2021-07-07

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۳- وگان راه بهشت است

4:24

اظهارات درمورد بهشت، قسمت ۳- وگان راه بهشت است

Q(f): یک رهروی سالمند دیگر بود. او بیش از ۸۰ سال داشت. این خانم یکبار بدنش را ترک کرد و به بهشت رفت. آن بالا آنقدر زیبا بود که نمی خواست پایین بیاید. در آن زمان چند بودا و بودیساتوا آن بالا بودند. یکی از بودیساتواها به او گفت: "حالا باید پایین بروی. مردم زمین خیلی در رنجند. زمانش نرسیده که اینجا زندگی کنی." او با شنیدن این حرف به حدی مایوس شد که اشک اش جاری شد. با دیدن زیبایی بهشت واقعاً میلی نداشت که پایین بیاید. گفت: "من خیلی پیرم، با اینحال از من میخواهید که پایین بروم. من چه می توانم بکنم؟" بودیساتوای آن بالا گفت: "باید پایین بروی. هنوز ماموریت داری که ۱۰ هزار نفر را نجات دهی." استاد: عجب. Q(f): او به حدی مایوس بود که به گریه افتاد. و در عین حال فکر میکرد که: "من خیلی پیرم. بیش از ۸۰ سال دارم و نمی توانم خیلی خوب راه بروم. چطور می توانم دیگران را نجات دهم؟" همچنان از فرط یاس گریه می کرد. بعد یک فرد دیگر در نزدیکی اش گفت: "هی، اگر نمی توانی یکی یکی آنها را نجات بدهی، می توانی یک نفر را پیدا کنی که اسم خانوادگیش"ون" (به معنای ۱۰ هزار) است و او را نجات بده." آه، او با شنیدن این حرفها به آن فرد نگاه کرد، که خیلی خیرخواه و دوست داشتنی به نظر میرسید. آنوقت گفت: "باشه، باشه. میروم پایین دنبال یک نفر با اسم خانوادگی "ون" میگردم و او را نجات می دهم." بعد از آن، فوراً پایین آمد و واقعاً فردی را یافت که نام خانوادگیش "ون" (به معنای ۱۰ هزار) بود او یک رستوران گوشتی را اداره می کرد. این خانم او را تغییر داد و او رستوران گوشتی اش را بست. بعد بودیساتواها به این خانم اطلاع دادند که ساعت ۸ صبح دوشنبه می میرد. او همه اعضای خانواده اش از جمله دخترها و پسرهایش را دور هم جمع کرد. آن دامادی که یک رستوران گوشتی را اداره می کرد آخرین نفری بود که از راه رسید. بعد مادر زنش را در حال مدیتیشن روی یک سکو یافت. او در حالت چهار زانو مشغول مدیتیشن بود. مادر زنش را دید و متوجه شد که روی چشم سوم مادر زنش یک گل نیلوفر درخشان طلایی بود. آن گل از خود امواج نور ساطع می کرد. (عالی.) گفت: "مادر همیشه به من میگوید این رستوران گوشتی را اداره نکنم. چیزی به نام بوداها و بودیساتواها وجود دارد. حالا آن را باور می کنم. فردا رستوران را می بندم." بنابراین فردای آن روز یک رستوران گوشتی دیگر تعطیل شد. بعد آن رهروی سالمند با آرامش فراوان درگذشت. استاد: عالی. Q(f): یک رهروی سالمند دیگر هست. این آقا در دهه هفتاد عمرش به سر میبرد. یکبار وقتی که در تختخواب نشسته بود ناگهان روحش به 'بهشت غربی' سفر کرد. بیرون "هشت اجر آب" بود ولی نمی توانست وارد شود. دید که 'بهشت غربی' خیلی زیباست. بنابراین از بودیساتوای کنار خودش پرسید: "هی، می توانید بگذارید من وارد شوم و نگاهی بیندازم؟" بودیساتوا گفت: "نه، نمی توانم. تو وگان نیستی، پس نمی توانی وارد شوی." گفت: "وگان؟ من وگان نیستم. وگان بودن خیلی سخت است." یک نفر دیگر در کنارش گفت: "وگان بودن راحت است. سخت نیست. شروع کن. وگان بودن خیلی راحت است." بعداً به من گفت فردی که گفت: "وگان بودن راحت است" هم 'شما' بودید، استاد. این رهروی ۸۰ ساله همچنین گفت فردی که به او گفت دنبال کسی با نام خانوادگی "ون" بگردد 'شما' بودید، استاد. 'شما' در آن بالا به او چنین گفتید. استاد: بسیار خب. (آنها کالبد مظهری 'شما' بودند.) بسیار خب. حالا می دانید که من خیلی پرمشغله هستم. صرفاً اینجا مشغله ندارم. همه جا پرمشغله ام. خیلی خسته کننده است. باشه. بسیار خب. وگان، زیرا ما بهشت را میخواهیم. هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتر، و/ یا برکات دنیوی دارند، اینها فقط بعضی از نمونه ها هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای تماشا و دانلود تجارب بیشتر دیگر لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-07-06   2987 نظرات
ویژه!
2021-07-06

اظهاراتی درمورد بهشت، قسمت ۲- استاد اعظم چینگ های و عیسی بصورت یک نفر ادغام میشوند

3:10

اظهاراتی درمورد بهشت، قسمت ۲- استاد اعظم چینگ های و عیسی بصورت یک نفر ادغام میشوند

من چند وقت پیش تشرف گرفتم. اکنون مایلم بطور مختصر درباره ی تجربیات درونی ام با شما صحبت کنم. یکی از این تجربیات بسیار زیبا بود. من به یک جای والا، بسیار والا رفته بودم، احتمالاً باید یک بهشت بوده باشد. من عیسی را دیدم. از او سوالاتی پرسیدم، و من همیشه پاسخ ها را دریافت میکردم که گرچه در سکوت بود اما واضح و منطقی بودند. سپس، استاد چینگ های هم آمدند و با عیسی در یک تاب طلایی باهم تاب می خوردند. زمانیکه متوقف شدند، با هم یکی شدند و در کیهان شناور گشتند. آنوقت بود که متقاعد شدم، که هر چه استاد در کتابهایشان گفتند، حقیقت دارد: که این یک قدرت است که در دوره های مختلف تاریخی وارد کالبدهایی متفاوت میشود. که این صرفاً قدرت خداست که در دوره های مختلف تاریخی خودش را در کالبدهایی متفاوت ظاهر میسازد. این یک تجربه فوق العاده بود. یک تجربه دیگر را میگویم. در خلال مدیتیشن ام، به یک سیاره ای رفتم که کوه هایش از کریستال بود، تمام سنگها و کوهها از کریستال ساخته شده بود. دریاچه های کوچکی وجود داشت که کف آنها از سنگ های قیمتی بود. یک آبشار بزرگ وجود داشت که دریاچه ای ایجاد میکرد، و من در آن دریاچه آب تنی کردم و وقتی بیرون آمدم، بسیار سبک، پاک، شاد و مسرور بودم. یک مقدار که بیشتر پیش رفتم، گیاهان، میوه ها و گلهای بسیار زیبایی را دیدم، که قبلا هرگز ندیده بودم و مطمئنم که آنها را بر روی زمین نداریم. دیدم که موجوداتی آنجا زندگی میکردند، چقدر موزون و آرام و زیبا با هم کار میکردند محصولات را جمع میکردند و بعد آنها را انبار میکردند. بسیار زیبا بود، به خودم گفتم فوق العاده میشد اگر ما هم می توانستیم اینگونه کار کنیم، با خودم فکر کردم اگر تحت رهبری استاد چینگ های یعنی کسیکه به اعتقاد من رهبر معنوی است کار کنیم، احتمالاَ این امر محقق خواهد شد. وگان = جاده به سمت بهشت. هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتر، و/ یا برکات دنیوی دارند، اینها فقط بعضی از نمونه ها هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای تماشا و دانلود تجارب بیشتر دیگر لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-06-26   4988 نظرات
ویژه!
2021-06-26

دیدارهایی از جهنم، قسمت ۱ – چرخ گوشت جهنم

4:20

دیدارهایی از جهنم، قسمت ۱ – چرخ گوشت جهنم

Q(f): در آن روز استاد از فرانسه به "شیهو" آمدند و من به دیدن استاد رفتم. شب که شد، استاد درونی به من گفت: "دوست تو به جهنم رفته است. عجله کن و برو." من هم رفتم. "بودیساتوا کسیتیگاربا" در آنجا از من استقبال کرد. بعد مرا به جایی برد که گوشتخواران به آنجا میروند. آنجا یک میدان بزرگ بود و افراد زیادی در اطراف صف کشیده بودند. به نظرم رسید که وسط آن میدان از زمین فوتبال هم بزرگتر بود. موجوداتی از پنج قاره در آنجا بودند با رنگ پوست های سفید، سیاه، زرد و غیره. بعد ناگهان یک نوع دستگاه چرخ گوشت از آسمان فرو افتاد. ناگهان یک دستگاه چرخ گوشت ظاهر شد و بعد صدای بلندی شروع شد. و بعد گریه های وحشتناکی وجود داشت. استاد: متوجه ام. Q(f): همه در اطراف دایره ای ایستاده بودند که قطر آن یک و نیم متر بود. بعد همه چرخ شدند و گوشت و خون در همه جا پاشید. بعد که این کار انجام شد، باید دوباره صف می کشیدند و روزانه ۳ تا ۵ بار اینطوری مجازات میشدند. بعد من فوراً "پنج نام مقدس" و "هدیه" از سطح هفتم را تکرار کردم و آنجا از همه موجودات خالی شد. استاد: آنها رستگار شدند. Q(f): بعد از آن دوستم پرسیدم: "چرا به این مکان افتادی؟" گفت: "تو به من گفتی وگان شوم و شغلم را تغییر دهم، اما من گوش ندادم. ناگهان سرطان گرفتم و مُردم." او بعد از مرگ پی برد که سگ شده است. او خانه اش را به یاد داشت. او با ناامیدی به آنجا دوید اما خانواده اش او را نشناختند. او با خود فکر کرد: "من انسان بودم، اما حالا سگ هستم. نمیخواهم دیگر زندگی کنم." بعد به خود گرسنگی داد. او فقط یک توله بود، و از گرسنگی مرد. فکر میکرد که بعد از مرگ دوباره انسان میشود و از زندگی انسانی لذت می برد. استاد: نه، «کارما» هنوز پرداخت نشده بود. (درسته، اما آنرا باور نمیکرد.) همین که سگ شده بود هم خیلی خوب بوده. چرخ شدن با آن دستگاه که خیلی بدتر است. Q(f): بعد پشیمان شد. بعد گفت: "باید حرف تو و استادت، استاد اعظم چینگ های را، باور می کردم." در آن روز، جهنم به خاطر مرحمت استاد خالی شد. استاد: آن بهتر است. ( ممنون، استاد. ) خواهش میکنم. ( بعد که جهنم خالی شد، او با قدرت استاد، مستقیم به بهشت رفت. از اینرو من خیلی از شما تشکر میکنم. ) ممنون از کمک شما. ( ممنونم، استاد. ) چون شما با او قرابت داشتید، حداقل قبلاً او را می شناختید و به او توصیه کرده بودید، توانستید بروید و به او کمک کنید. آیا از شما تشکر کرد؟ ( او خیلی قدردان است. بعد که به بهشت رفت، اغلب به من میگفت: "من ممارست معنوی را یاد میگیرم." او از استاد و من خیلی قدردان است. ) بسیار خب. (متشکرم.) وگان باشید، توبه = روح خود را نجات دهید! هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتر، و/ یا برکات دنیوی دارند، اینها فقط بعضی از نمونه ها هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای جزئیات بیشتر و دانلود رایگان، لطفا از این وبسایت دیدن کنید: SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-05-24   9272 نظرات
ویژه!
2021-05-24

دیدارهایی از جهنم، قسمت ۲ – استاد پدر مرا نجات داد

1:40

دیدارهایی از جهنم، قسمت ۲ – استاد پدر مرا نجات داد

پدرم وقتی زنده بود، خیلی گوشت دوست داشت. من انتظار نداشتم که او را ببینم که در روز هفتم، بعد از فوت بازگشته باشد. در آن زمان میدانستم که مردم واقعاً نمی میرند، اما پدرم فوراً به جهنم رفت. در آن زمان خیلی دلم شکست. از خیلی ها درخواست کمک کردم. یکبار به بودیساتوا کوان یین دعا کردم و «او» به من گفت برو و «چینگ های» را پیدا کن. من متوجه نشدم و فکر کردم باید به استان چینگ های بروم. بالاخره متوجه شدم که منظور «استاد چینگ های» است. دو هفته بعد از گرفتن تشرف از استاد، استاد من را به جهنم بردند تا پدرم را نجات دهم. کل جهنم خالی در آن زمان شد. به خاطر قدرت استاد، همه روح ها، در آن جهنم رستگار شدند. استاد براستی با عظمت هستند! وگان باشید، توبه = روح خود را نجات دهید! هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتر، و/ یا برکات دنیوی دارند، اینها فقط بعضی از نمونه ها هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای جزئیات بیشتر و دانلود رایگان، لطفا از این وبسایت دیدن کنید: SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-05-24   5338 نظرات
ویژه!
2021-05-24

دیدارهایی از جهنم، قسمت ۳ – استاد مادربزرگ مرا نجات داد تا دیگر یک روح گرسنه نباشد

2:44

دیدارهایی از جهنم، قسمت ۳ – استاد مادربزرگ مرا نجات داد تا دیگر یک روح گرسنه نباشد

"در ۶ فوریه ۲۰۲۰، استاد اعظم چینگ های پیام ویژه ای برای جهان فرستادند که گوشتخواران به جهنم خواهند رفت مگر آنکه وگان شوند. این واقعا درست است. سی سال پیش، هنگامیکه از تشرف و مدیتیشن عصرگاهی به خانه برگشتم، تجلی استاد را دیدم. استاد گفتند: "حالا ما به جهنم میرویم تا مادربزرگ تو را نجات دهیم." (مادر بزرگ مرحومم عادت داشت مرغ و اردک ها را بی رحمانه بکشد، و همچنین زمانی که زنده بود، خیلی گوشت می خورد، و سرانجام بخاطر سرطان فوت کرد.) آنجا زندانهای آهنی بسیاری بود که روح های گرسنه بسیاری در داخل شان زندانی بودند؛ زبان شان به درازی ۲ و نیم متر بیرون بود، انقدر که میتوانست شکل دایره شود. تمام روح های گرسنه از درد فریاد می زدند. مادربزرگ من نیز در زندانی آهنین بسته شده بود. گلوی او با آتش سوخته بود و نمی توانست چیزی ببلعد. او گریه گرد و جیغ کشید که "مادر تو فرزند خوبی نیست!" فکر میکنم بخاطر این بود که مادر من وگان نبود و متشرف نشده بود و هیچ اجر معنوی نداشت تا او را از جهنم نجات دهد. از ترس از سامادی بیرون آمدم، و نمی توانستم تا دو روز غذا بخورم چون احساس وحشت و بیزاری می کردم. از لطف استاد سپاسگزارم، خانواده ی من ساعیانه تمرین کرده اند، و حالا مادربزرگم در یک خانواده ی ثروتمند متولد شده است. او ازدواج کرده و دو فرزند دارد. او وگان است و از یک زندگی شاد و غنی بهره مند است. من دیدم که او میگفت در حال آماده شدن برای تشرف گرفتن نیز هست. دعا می کنم تمام انسان ها رژیم وگان را بپذیرند تا حیوانات دیگر رنج نبرند. با آرزوی تبرک الهی!" وگان باشید، = توبه روح خود را نجات دهید! هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتر، یا برکات دنیوی دارند، اینها فقط بعضی از نمونه ها هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمیگذاریم. برای جزئیات بیشتر و دانلود رایگان، لطفا از این وبسایت دیدن کنید: SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-05-24   4442 نظرات
ویژه!
2021-05-24

دیدارهایی از جهنم، قسمت ۴ – دیگ جهنم

4:09

دیدارهایی از جهنم، قسمت ۴ – دیگ جهنم

"من می توانم شهادت بدهم وقتی استاد می گویند: 'آن ها که گوشت می خورند به جهنم خواهند رفت.' دقیقا عین حقیقت است. در یک نیمه شب، وقتی نشست مدیتیشنم تمام شد، پیغامی از استاد درونی ام دریافت کردم، که می گفت: "تو باید نگاهی به جهنم بیندازی تا از کار یک بودیساتوا و کمکی که به موجودات در آنجا می کند آگاه شوی." سپس استاد درونی ام مرا به جهنم منتقل کردند. قدرت اعظم ایشان مرا از آتش جهنم محافظت میکرد، وگرنه آن آتش، شاگردی مانند من را میسوازند. همچنین مرا از ترس رها کرد. من با همراهی بودیساتوای خزانه زمین به یکی از جهنم ها برده شدم. اینجا، خطاکاران مجبور بودند با نهایت سرعتی که می توانند روی یک چرخ آهنین سیاه چرخنده عظیم بدوند که شبیه یک چرخ چاه بود. لحظه ای که از رسیدن به سرعت چرخ عقب می ماندند درون یک دیگ سوپ جوشان روی آتش خروشان می افتادند و تکه تکه پخته می شدند. من به پیروی از آموزه های استاد، پنج نام مقدس و هدیه سطح‌ هفتم را ذکر میکردم. وقتی چنین کردم، قدرت بی کران استاد آن موجودات را قادر ساخت که خودشان را از چرخ رها سازند. بعد آن ها در جلوی من زانو زدند. من از آن ها پرسیدم: 'شما چطور درون این جهنم افتادید؟' آن ها گفتند: 'در زندگی گذشته مان، مقداری بسیارزیادی گوشت حیوانات شکارشده و ماهی صید شده خوردیم. آن ها، وقتی که شکار می شدند وحشت عظیمی را تجربه کردند. آن ها تلاش می کردند بگریزند، اما راه فراری نبود. آن ها صید می شدند، سلاخی می شدند، و برای نرم شدن در دیگ پخته می شدند. در نتیجه ی خوردن گوشت آن ها، ما درون دیگ جهنم افتادیم، به طور مداوم در گریز و پخته شدن.' من برای آن ها توضیح دادم: 'بهای کارمایی خوردن گوشت فوق العاده سنگین است. مردم به خود اجازه می دهند گوشت بخورند، چون نمی دانند چه چیزی منتظر آن هاست.' من آن ها را ترغیب کردم مطمئن باشند که یک سبک زندگی وگان را در زندگی بعدی شان انتخاب کنند و اعمل خوب انجام دهند. آن ها بعد با استاد به بیرون از جهنم راهنمایی شدند، تا یک زندگی تازه به شیوه ای جدید شروع کنند. با این حال، حتی وقتی صحبت می کردم می توانستم ببینم که گوشت خواران زیادی از بالا می رسند، یکی پس از دیگری به درون جهنم می افتند، تماماً عریان. افسوس، آن گونه که کتب آسمانی می گویند: 'جهنم هرگز نباید خالی شود.' سپس، چیزی در بازوی چپم احساس کردم. به پایین نگاه کردم و دیدم که آستین چپم به اندازه ی وسیعی بزرگ شده بود. موجودات جهنمی بی شماری برای نجات یافتن از جهنم در آستین فرو رفته بودند. بعدا فهمیدم که موجودات جهنمی می توانند کوچک شوند و از آن طریق نجات یابند. با شگفتی، بزرگواری و شفقت بی پایان استاد و بودیساتوای خزانه زمین برایم آشکار شد که کمک خود را به موجودات رنج کشیده گسترش میدهند. در لحظه بعدی، در جهنم در ستایش دو قدیس بزرگ آواز می خواندم. فقط چند کلمه تمجید گفته بودم که بعد یک سری صداهای بسیار بلند شنیدم. و با کمال تعجب، این صدای دیوارهای آهنینی بود که از چندین محفظه جهنمی مجاور می آمد که بخاطر قدرت تجلیل قدیسان فرومی ریخت! همزمان، یک چشمه خروشان خالص، از زمین تاریک جهنم به بیرون جاری بود، و یک مرداب نیلوفر آبی تشکیل داد. نیلوفرهای طلایی و سفید بی شمار در مرداب رشد می کردند و فورا گل می دادند. گل های نیلوفر بزرگ و بزرگ تر رشد می کردند، درخشان در شکوهی زیبا. حتی نیلوفرهای طلایی می توانند در جهنم گل دهند، تحت قدرت لاینتاهی و اجر استاد اعظم چینگ های محبوب ما و بودیساتوای خزانه زمین. بزرگی آنان حقیقتا فراتر از درک انسان است!' وگان باشید، توبه = روح خود را نجات دهید! هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتر، و/ یا برکات دنیوی دارند، اینها فقط بعضی از نمونه ها هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای جزئیات بیشتر و دانلود رایگان، لطفا از این وبسایت دیدن کنید: SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-05-24   4581 نظرات
ویژه!
2021-05-24

دیدارهایی از جهنم، قسمت ۵ – نام های مقدس یک محافظ واقعی هستند

2:30

دیدارهایی از جهنم، قسمت ۵ – نام های مقدس یک محافظ واقعی هستند

( یک تجربه درونی داشتم که از یکی از قلمرو جهنم بازدید کردم. موجودات زیادی بودند که شرور به نظر میرسیدند، و به نظر میرسید که میخواستند مرا زنده زنده بخورند. و همچنین متوجه شدم که سه، چهار متشرف دیگر در کنار من بودند. به آنها گفتم، "بیایید اسامی مقدس را تکرار کنیم." و همراه با آنها تکرار کردم. پس از آن، چهره آن موجودات عوض شد، و زانو زدند و به ما تعظیم کردند. میخواستم از استاد خیلی تشکر کنم که اسامی مقدس را به من عطا کردند. از آن زمان، ایمان من قوی تر شده است. میخواستم از "شما"، استاد، تشکر کنم. ) خواهش میکنم. خوب است! به شما گفته ام که پنج نام (مقدس)، خیلی خیلی مهم و خیلی قدرتمند هستند. حتی اگر در جهنم باشید، اگر آنرا به یاد بیاورید، رها خواهید شد. یادتان هست؟ بله. اسامی پنج 'خداوند پنج جهان'... در حیطه 'پنج جهان'، آنها پادشاه هستند. پس هر کسی که اسامی شان را بشنود، واقعاً زانو میزنند. آنوقت هیچکس نمیتواند به شما آزار برساند. این یک حفاظت واقعی است، نه فقط در زندگی فیزیکی، بلکه حتی در جهنم، و بهشت، هر جا، هر جهانی که بروید. لطفا قدر آنها را بدانید. حتی اگر تجربه ای مشابه آنچه که برادرتان گفت ندارید، حرف مرا باور کنید. باشه؟ (بله.) من دلیلی ندارم که به شما غیر حقیقت را بگویم. وگان باشید، توبه = روح خود را نجات دهید! هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتر، یا برکات دنیوی دارند، اینها فقط بعضی از نمونه ها هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمیگذاریم. برای جزئیات بیشتر و دانلود رایگان، لطفا از این وبسایت دیدن کنید: SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-05-24   4616 نظرات
ویژه!
2021-05-24

اظهاراتی درمورد بهشت، قسمت ۱- نجات در راه است

2:50

اظهاراتی درمورد بهشت، قسمت ۱- نجات در راه است

شعری برای دوستان حیوان من و حمایت ابدی: وقتی در آن قفس شلوغ و کوچک، دراز می کشید. ناتوان از چرخیدن. خوابیده در کثافت. اجبار و محکومیتی فراتر از محدودیتهای جسمی،عاطفی و ذهنی تان. جدا شده از تمام عشق ها؛ محصور شده با سردی زندگی. آن هنگام که فکر کردید از این بدتر نمی تواند بشود، صداهایی هستند که برای نابودی آنچه از روح باقی مانده است، نجوا می کنند "این همه چیزهایی است که شما سزاوارش بوده اید، و شما فکر میکردید خوبید؟" وقتی این اتفاق می افتد، تسلیم نشوید. نجات در راه است. فقط چشمان تان را ببندید و همراه با ما، با بهشت و با استاد دعا کنید. بهشت، نسبت به کسانی که شما را در قفس قرار داده اند، و کسانی که برای توجیه خشونت نجوا می کنند، خشمگین است. نجات در راه است، نجات نزدیک است. وقتی شما تلاش می کنید که نوزادان تان را نزدیک خود نگه دارید، ولی باید با درماندگی تماشا کنید زیرا آنها را می ربایند و از شما دور می کنند و به زنجیر می کشند، و در قفس می کنند. دوباره بارها و بارها، شما بیشترین درد مادر بودن را تحمل می کنید و رنج می برید. با علم به اینکه آنها از سرنوشتی مشابه شما رنج خواهند برد، قلب شما می شکند. در ضعیف ترین لحظه تان، این صداها برمی گردند، با دیدن فرصت مناسب، آنها سنج می زنند، "این 'کارمای' شماست، اینها زنجیرهای شما هستند. همه آنچه که شما سزاوارش هستید، نمی دانستید؟" وقتی این اتفاق می افتد، تسلیم نشوید. فقط چشمان تان را ببندید و همراه با ما، با بهشت و با استاد دعا کنید. بهشت، نسبت به کسانی که شما را در قفس کرده اند، و همه کسانی که بی رحمانه تماشا می کنند، خشمگین است. در این میان، کائنات شاهد آزادی شما خواهد بود. نجات در راه است، نجات نزدیک است. نجات در راه است، نجات نزدیک است. یک قهرمان بودن =وگان بودن (=نجات جهان) هرکدام از شاگردان استاد، تجربه های معنوی درونی مشابه، متفاوت یا بیشتر، و/ یا برکات دنیوی دارند، اینها فقط بعضی از نمونه ها هستند. معمولا ما آنها را، بخاطر توصیه استاد، با کسی درمیان نمی گذاریم. برای تماشا و دانلود تجارب بیشتر دیگر لطفا از این سایت دیدن فرمایید SupremeMasterTV.com/to-heaven
ویژه!
2021-05-24   3403 نظرات
ویژه!
2021-05-24
به این صفحه بروید
اپلیکیشن
«کد پاسخ سریع» را اسکن کنید یا برای دانلود، سیستم تلفن را به درستی انتخاب کنید
آیفون
اندروید
زیرنویسها
s=0.08627,m=0.22129,mp=0.80517,reSearch=true