برنامه بعدی

میان استاد و شاگردان

عشق 'تیم کو تو' پیروز خواهد شد، قسمت ۸ از ۹

2020-07-06
زبان :English

قسمت

جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید

بعد اگر کار اشتباهی انجام دهید، اشتباهات، افرادی بد، شرایطی بد، ارواحی بد را به خود جذب میکنید. (بله، استاد.) به همین خاطر اجر بسیار اهمیت دارد. در این جهان، اخلاقیات همچون سپر محافظ است. (بله، استاد.) مسلمه که خداوند به شما کمک میکند، اما شما نیز باید به خودتان کمک کنید. (بله.) اما شما نیز باید به خودتان کمک کنید.

(اگر افراد توبه کنند، مستقیم به بهشت میروند، به همین آسانی؟) در این زندگی، بله. ولی نه "به همین آسانی". من از "خدای سطح‌ چهارم" درخواست کردم که این افراد را بپذیرد. تا یا شهروندان دنیای او باشند یا برای مدتی آنجا باشند تا من آنها را به اندازه کافی پاک کنم تا بالا بروند، زیرا این گونه افراد نمیتوانند مستقیم به "سرزمین تیم کو تو" بروند. آنها هنوز مقداری از باقیمانده کارمای بد، گناه و منیت دارند. حتی در "سطح‌ پنجم" هم هنوز شما ۱%‌ منیت دارید. پس، از "خدای سطح چهارم" خواستم که آنها را بپذیرد. و مسلما "خدای سطح چهارم" میتواند بررسی کند که واقعا چه کسی توبه کرده و چه کسی نه. (آه، بله.) شما نمیتوانید فقط بگویید: "آه، من توبه میکنم، من توبه میکنم" و زانو بزنید و طلب بخشش کنید و بعد تمام شود. اینگونه نیست. آن باید از قلب بیاید. حقیقتا توبه کنید، حقیقتا پشیمان باشید. و نگهبانان من، "خدایان ایهاس کو" هم آنها را بررسی میکنند. شاید بتوانید مرا فریب دهید، اما نمیتوانید آنها را گول بزنید. پس بستگی دارد. اگر آنها واقعا توبه کنند و پیشمان باشند و واقعا بخواهند به "ذات" اصلی شان بازگردند، به "طبیعت ذاتی" شان بازگردند، تا نزدیک خداوند باشند، تا خدا را بیشتر بشناسند، آنگاه، آنها میتوانند. نه اینکه فقط بگویند که توبه میکنند یا تظاهر کنند که توبه میکنند. نه، نه، نه، نه. حتی شاگردان هم نمیتوانند. اگر شاگردان مشکلی ایجاد کنند، برای هر کسی یا برای من، آنها تنبیه میشوند، حتی بدتر. زیرا آنها راه صحیح را میدانند ولی کار اشتباه انجام میدهند. بخصوص اگر علیه استاد کاری انجام دهند، ولی من آنها را می بخشم و بشدت سعی میکنم که به آنها کمک کنم. (متشکریم، استاد.) ولی آنها گاهی باید تنبیه شوند. برای مدت کوتاه یا بلند، بستگی به این دارد که در قلبشان چیست. (بله، استاد.)

گاهی سطح آنها خیلی پایین است، از جهنم هستند، نزدیک جهنم یا چنین جایی هستند و از اینرو مدتی وقت می گیرد، و آنها هنوز هم میتوانند به طور عمد به من آسیب برسانند. به این افراد خیلی سخت میتوان کمک کرد. کمک به چنین افرادی براستی به از خود گذشتگی زیادی نیاز دارد و باید مبادله کرد. گاهی حتی نمیتوان چنین کرد. (بله، استاد.) به خاطر عدالت کائنات. (بله، استاد.) برخی افراد کارهای اشتباه انجام میدهند، اما پشیمان میشوند و نمیخواستند که آن کار را انجام دهند. آنها فقط خیلی نادان هستند، فراموش کردند که فکر کنند یا خیلی تحت تأثیر دیگران یا ارواح بد و غیره هستند. نجات آنها آسان است یا راحت تر از شاگردانی است که نسبت به استاد کار بد انجام میدهند. به همین خاطر بودا گفت هر کسی به بوداها آسیب بزند، به جهنم بی وقفه میرود، یعنی تا ابد به جهنم میرود! کسی نمیتواند به آنها کمک کند، حتی خود بودا هم. مادگالیایانا را یادتان هست؟ مادرش به بودا و انجمن راهبان تهمت زد و به جهنم بزرگ رفت و بودا نمیخواست به او کمک کند یا نمی توانست و از اینرو از همه گروه راهبان خواست تا به او کمک کنند. یادتان هست؟ (بله.) همه شاگردان او، با مراسم و پیشکشی ها یاری رساندند و مادگالیایانا توبه کرد و کمک کرد و مدام برای دیدار به جهنم میرفت و می آمد تا انرژی اش را دهد. (بله، استاد.)

 

خب. همه چیز را پاسخ دادم؟ منظورم از سؤال های شما تا کنون است. (بله، استاد.) خوب است. آیا در حالیکه شیاطین حریص برخی از مبتلایان به کووید- ۱۹ را به صورت زامبی در می آورند یا با بیماری فراموشی افراد را به نیمه زامبی تبدیل میکنند، آیا برای آنها هرگز درمانی نیست؟ تاکنون، نه. آیا بیماری دیگری هست که مثل آلزایمر براستی بیماری نباشد بلکه تأثیر کار منفی شیاطین حریض باشد؟ آه، تعداد زیادی. بررسی نکرده ام. یک موقع دیگر وقتی بررسی کردم، به شما میگویم، خب؟ (بله، ممنون استاد.) حتی وقت کافی ندارم تا چیزهای خوب و همه چیزها را در اینجا بررسی کنم، از اینرو دیگر زیاد به سراغ چیزهای منفی نرفتم. همچنین بر اساس کارما، در آولاک (ویتنام) میگوئیم: "حتی اگر روحی بخواهد شما را تسخیر کند، ابتدا باید به صورت تان نگاه کند." یعنی ببیند که هاله تان خوب است یا نه، آیا اجر خوبی دارید یا نه. آنها نمیتوانند همینطور به طور اتفاقی افراد را بگیرند. اجازه ندارند. برخی افراد معصوم به نظر میرسند، اما چندان معصوم نیستند. (بله، استاد.) در درون و از نظر کارمایی چندان معصوم نیستند. (آه، بله.) آنها در زندگی گذشته کار اشتباهی انجام دادند که سبب شده با شیاطین حریص باشند یا توسط آنها تسخیر شوند. اما به هیچ وجه قصد شان این نبوده است. هر کسی که مجدداً در کالبد انسانی تناسخ می یابد، براستی میخواهد زندگی گذشته اش را جبران کند. (بله، استاد.) آنها براستی توبه کردند و خواستند کار خوب انجام دهند. اما وقتی وارد این جسم میشویم، بسیاری از چیزها را فراموش میکنیم. (بله.) نمیتوانیم همچنان آنچه میخواستیم را انجام دهیم. در عوض کار اشتباه انجام میدهیم. (بله.) و بعد وسوسه ها و شیاطین حریص و همه این چیزها و سختی های زندگی، (بله، استاد.) سبب میشوند کار اشتباه انجام دهیم. بعد اگر کار اشتباهی انجام دهید، اشتباهات، افرادی بد، شرایطی بد، ارواحی بد را به خود جذب میکنید. (بله، استاد.) به همین خاطر اجر بسیار اهمیت دارد. در این جهان، اخلاقیات همچون سپر محافظ است. (بله، استاد.) مسلمه که خداوند به شما کمک میکند، اما شما نیز باید به خودتان کمک کنید. (بله.) اگر گرسنه باشید و خداوند یک کاسه برنج در مقابل شما بگذارد، باید آن را بخورید. (بله، استاد.) نه اینکه از خداوند بخواهید آن را هم به جای شما بخورد. (بله.) بهترین استاد انگلیسی به شما میگوید که چطور بیاموزید تا بتوانید انگلیسی صحبت کنید، اما خودتان باید تکالیف را انجام دهید. (بله، استاد.)

 

یادتان هست در مورد آن کسی که یک دستگاه خریده بود تا بتواند در عرض سه هفته، انگلیسی صحبت کند، برایتان گفتم؟ (بله.) او فکر کرد که فقط آن را میخرد و بعد میتواند انگلیسی صحبت کند. حتی به آن دست هم نزد. (بله.) "نمیدانم. هرگز جعبه آنرا باز نکردم!" اما آن دو نفر خیلی خوب نقش شان را بازی کردند، بویژه آن یکی که خنگ بود، صدایش خیلی خنگ به گوش می رسید. او خیلی واقعی بازی میکرد، آن را خیلی دوست دارم. چند تایی از آنها هستند که واقعاً خوب هستند، واقعاً همان شخصیت را بازی میکنند. (بله، استاد.) آنها بامزه هستند. قبلاً افرادی را دیدم، صداهای آنها براستی مفهوم فکاهی لطیفه را ابراز میکند. مثل همان کسی که چتر را وارونه گرفته بود، چون باد آن را وارونه میکرد. او چتر را وارونه گرفته بود، چون میگفت: "وقتی هوا بارانی و طوفانی است، چتر وارونه میشود و من کاملاً خیس میشوم، از اینرو برای پیشگیری باید از ابتدا چتر را وارونه بگیرم." صدایش خیلی بامزه است.

 

خب، دیگر چی؟ پاسخ شما را دادم؟ (بله.) در مورد بیمارها نیاز نیست که بیش از اندازه به آن بپردازیم، این بهترین کار است. به این خاطر در مورد بیماری آلزایمر می دانم زیرا هم اینک درگیر کووید- ۱۹ هستیم و در حال رسیدگی به موضوع اشباح حریص هستم. (بله.) یعنی از آن زمان تاکنون درگیر هستم. (بله، استاد.) به همین خاطر میدانستم که آنها با مردم چه کار کردند. وگرنه وقت ندارم که همه اشباح و همه بیماریها و غیره را بررسی کنم. روح من، آن کار را نیز انجام میدهد. "خود برتر" من به خیلی چیزها رسیدگی میکند. اما در این کالبد فیزیکی، من به تعدادی از مسائل فیزیکی رسیدگی میکنم، (بله، استاد.) در حالیکه "خود برتر" من به چیزهای دیگر رسیدگی میکند. "خود برتر" من نمیتواند لباسهایم را برایم بشوید، از اینرو خودم این کار را میکنم. استاد نمیتواند مورچه ها را برای من جارو کند، از اینرو خودم انجام میدهم. استاد نمیتواند زمین را برایم بشوید، پس خودم انجام میدهم. چه قادر مطلق باشد چه نباشد. چه "استاد غایی" باشد چه نباشد. منظورم اینست که "آنها" نمیتوانند چنین کنند. حتی خدا نمیتواند برایم زمین را بشوید، از اینرو خودم انجام میدهم. خداوند کارهای خود را انجام میدهد، از خدا نخواهید همه کار را انجام دهد، برای همه چیز به سراغ خدا نروید. ما هم باید سهم مان را انجام دهیم. در هر شرایطی که در آن باشیم و در هر سیاره ای که باشیم. (بله، استاد.)

 

دیگر چی؟ ( استاد، با اینکه ما نسبت به باقی جهان خیلی احساس امنیت میکنیم،) بله. ( استاد یادآوری کردند که همچنان موارد احتیاطی را رعایت کنیم و به طور واضح گفتند که این پاندمی چقدر جدی است. اما حالا دولت ها محدودیت ها را کاهش داده اند و برخی از مردم در بیرون آنطور که باید از خودشان محافظت نمیکنند. ) من نمیتوانم در این باره کاری انجام دهم. آنها تحت فشار تسلیم میشوند. (بله، استاد.) آنها نمیتوانند تا ابد همینطور پول بدهند. مردم در خانه هایشان مانده اند، احساس خفگی میکنند. به خیابان ها میروند و اعتراض میکنند، از اینرو برخی بخش های دولتی به فشار تسلیم شدند. (بله، استاد.) در انگلیس، دیگر بیماران کووید[- ۱۹] را پذیرش نمیکنند، به خاطر آمار یا به خاطر اتمام ظرفیت بیمارستان ها. برخی کشورها نمیتوانند آمار را خیلی بالا اعلام کنند، چون بعد نمیتوانند قرنطینه را تمام کنند. اگر آمار خیلی بالا باشد، نمیتوانند محدودیت قرنطینه را کم کنند. از اینرو هر کسی زنده ماند، زنده ماند و هر کسی مرد هم مرد. (بله، استاد.) خدایان به شما گفتند که تعداد، چند میلیون خواهد بود. اما شما احتمالاً این گزارش در مورد چند میلیون نفر را نخواهید شنید. آنها همیشه تعداد واقعی را گزارش نمیکنند. شاید نمیخواهند، شاید هم نمیدانند. (بله.) چون این کووید به صورت های مختلف جهش پیدا می کند. (بله.) از اینرو گاهی بیماری فقط سرفه و تب بالا ایجاد نمیکند. به شما میگویم، این جدی است. برخی از افراد دست و پایشان را از دست دادند. چون به خاطر کووید- ۱۹ حتی مجبور شدند این اعضایشان را قطع کنند. تصور کنید؟ (وای.) در برخی از افراد و حتی کودکان در تمام پوست حالت سوختگی ایجاد شده. اینها علائم معمول نیستند. از اینرو هر دولتی نمیتواند به طور صحیح آمار مرگ و میر را گزارش کند. (بله، استاد.) اما آمار میلیونی است. چندین میلیون است. میلیاردها نفر درگیر هستند، اما برخی از افراد انتقال دهنده اند، چون خودشان هیچ علائمی ندارند. خودشان هم خبر ندارند که مبتلا شده اند. از اینرو فقط باید به هشیاری خودمان و ارزشهای اخلاقی مان و اجرمان اعتماد کنیم. (بله، استاد.) پیشگیری بهتر از درمان است. باید در هر شرایطی مراقب باشید. (بله، استاد.) من فقط با شما صحبت نمیکنم. با همه افراد دیگر هم صحبت میکنم. آنها باید مراقب باشند. از جان شان غفلت نکنند. نخواهند که در زمان غلط، قهرمان بازی در بیاورند. (بله، استاد.)

برخی افراد میخواهند بیرون بروند و کار کنند، این را درک میکنم، چون برای پرداخت قسط و غیره باید پول بپردازند. اما به عنوان مثال در آمریکا، دولت به مردم پول میدهد. من اینطور شنیدم، درسته؟ (بله، استاد.) همچنین در برخی از کشورها، رئیس به کارکنان پول میدهد. حتی برخی حقوق کامل پرداخت میکنند. اما نمیدانم این امر تا چه مدت میتواند ادامه داشته باشد. مسلم است که این نیز برای رئیس عادلانه نیست. (بله.) و دولت ها هم برای همیشه پول ندارند تا به شهروندان خود اهداء کنند. اگر جنگ نمی داشتند، اگر تریلیون ها دلار برای جنگ و واکنش به قضیه اقلیمی خرج نمیکردند، پول می داشتند. اگر همه ما رژیم وگان داشته باشیم، نیاز نیست که همه اینها را متحمل شویم. بعد برای همه چیز مقدار زیادی پول خواهیم داشت. اگر همه پولی که در جهان داریم را برای نیازمندان و فرو نشاندن این وضعیت اقلیمی خرج کنیم، به جای اینکه صبر کنیم تا اینکه اتفاقی بیافتند و بعد میلیاردها یا تریلیونها دلار صرف آنها کنیم... آنوقت دیگر فقیری در جهان نخواهیم داشت. حتی دیگر نمیتوان آن وضعیت را بهتر کرد، نمیتوان دیگر آن را متوقف کرد. فقط خسارت تعمیر میشوند. (بله، استاد.)

 

یک لحظه صبر کنید. یک حشره اینجاست. همینطور در مقابل درب حرکت میکند. بگذارید ببینم. نه، مهم نیست. پیامی نیست. در واقع در آولاک (ویتنام)، این دانش به ما رسیده است که اگر عنکبوتی در مقابل شما ظاهر شود یا در مقابل شما نمایان شود، یک خبری دارد. (آه! وای!) اما همه افراد، خبر را متوجه نمیشوند. باید گوش دهید، باید آرام بگیرید. وگرنه نمیتوانید ببینید. بعد میتوانید بگوئید که عنکبوتی که به شما یک چیزی میگوید، با عنکبوتی که نمیخواهد چیزی به شما بگوید، فرق دارد. (آه!) او میرود، کار خودش را انجام میدهد. اما اگر فقط در مقابل شما بماند، اگر نخواهد برود، از شما نترسد و حتی به شما خیره شود، میخواهد چیزی به شما بگوید. اما مغز شما متوجه نمیشود. بله، مشکل اینجاست.

آنها گاهی جان خود را به خطر می اندازند. من خیلی متأسفم. یکبار چند روز پیش، یک عنکبوتی جلو درب بود. وقتی درب را باز کردم، پایین پرید و افتاد. بعد دیدم که دو پا ندارد. فکر کردم: "آه، خدای من! آیا به تو آسیب زدم؟ آه، خدای من! چرا این کار را کردی؟ چرا اینجا ماندی؟ میدانی که وقتی درب را باز میکنم ممکن است به تو آسیب بزنم." او گفت: "نه، نه. این مربوط به مدت ها قبل است." بله. یک عنکبوت دیگر در آنجا بود که گفت: "آه، مربوط به گذشته هاست." همسایه اش هم وارد مکالمه شد. خیلی بامزه بود، خیلی بامزه بود. و بعد او نرفت. وقتی این عنکبوتها میخواهند چیزی به من بگویند، در همان جا می مانند، اهمیت نمیدهند که خطرناک است یا نه. آنها با همه، همین رفتار را دارند. آنها باید در جایی بمانند که به چشم بیایند و واضح باشند تا شما بتوانید آنها را ببینید. اما این برای آنها خطرناک است، چون شاید انسانها روی آنها پا بگذارند یا به آنها آسیب بزنند یا له شان کنند. اما باید چنین کنند؛ کارشان این است، به من اینطور گفتند.

گفتم: "چه چیز سبب شد که تنزل کنی و به صورت یک عنکبوت در بیایی؟ عنکبوت بودن، کار خطرناکی است." او گفت: "چون ما گوشت خوردیم." تعدادی از عنکبوت ها به من چنین گفتند. بعد گفتم: "و حالا هنوز هم گوشت میخورید، درسته؟" گفت: "نه، نه. ما به شما گوش میدهیم؛ اکنون متوجه میشویم. حالا خیلی واضح متوجه میشویم. موجودات زنده را نمیخوریم؛ شکار نمیکنیم. (وای.) اگر حشره مرده ببینیم، میخوریم و یا گلها را میخوریم." از اینرو از بعد از آن، هر عنکبوتی ببینم، میگویم: "خب، فقط گل ها یا برگها یا فقط حشرات مرده را بخورید. تا بتوانم شما را به 'خانه' ببرم. (وای!) یادتان باشد." بله. آنها میگویند: "بله، بله. میخواهیم با شما به خانه بیائیم." (آه، استاد.)

 

خدای من! از آنها محبت زیادی احساس میکنم. همه موجودات را دوست دارم، حتی مارها را؛ عشق زیادی را حس میکنم. حس میکنم در حالی که فرار میکنند، به من هم نگاه میکنند، در حین فرار نگاه هم میکنند. نمیدانم این حس را چطور شرح دهم، طوری که گویی همدیگر را می شناسیم. طوری که گویی مرا دوست دارند و این حس خیلی دوستانه است. و خیلی دوست داشتنی هستند، مثل یک بچه، مثل یک آشنای خوب، بسیار عادی و مهربان، اما خیلی بامزه و مثل بچه ها. بله، با دیدن آنها چنین حسی دارم. به جز آنهایی که ندیدم. شیاطین حریص آنها را مجبور میکنند تا مرا نیش بزنند. و پرنده به آن موضوع رسیدگی کرد. از آن روز تا به حال "دِ" را ندیده ام و دلم برایش تنگ شده است. واقعاً خیلی وقت ها دلم برایش تنگ میشود. حتی قبلا، وقتی باید به "سرزمین جدید" میرفتم، دلم برایش تنگ میشد. نمیخواستم او را اینجا تنها بگذارم. غذا و آب در اطراف گذاشتم و به یکی از برادران تان گفتم تا آب بیاورد و آن را در یک جایی بگذارد، در همه جا بگذارد تا او بتواند آب بنوشد. و "قدرت استاد" برایش چیزی متجلی میکرد تا بخورد، تا مجبور نباشد حشرات زنده را بخورد. (وای.) وگرنه نمیتواند به "خانه" برود. او به خاطر استاد به اینجا آمده، استاد باید از او مراقبت کند. اما از من نخواهید که برای شما حشره متجلی کنم. شما همه غذای مورد نیازتان را دارید. بهتر از من. زیرا من غذای ساده میخورم.

بیشتر تماشا کنید
قسمت
لیست پخش
به اشتراک گذاری
به اشتراک گذاشتن در
جاسازی
شروع در
دانلود
موبایل
موبایل
آیفون
اندروید
تماشا در مرورگر موبایل
GO
GO
اپلیکیشن
«کد پاسخ سریع» را اسکن کنید یا برای دانلود، سیستم تلفن را به درستی انتخاب کنید
آیفون
اندروید