جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
دنیاهایی هست که در آنها هیچ شری نیست، آنجا بهمعنای واقعی کلمه، بهشت روی زمین است آنجا بهمعنای واقعی کلمه، بهشت روی زمین است. و همهٔ موجودات هوشمند باید به چنین مرحله تکاملی برسند. مسلما آنها در هماهنگی کامل با یکدیگر و با سیارهشان زندگی میکردند.
در برنامهٔ امروز، تجربۀ نزدیک به مرگِ کسانی را میشنویم که در سراسر کیهان سفر کردهاند و شاهد حیات هوشمند فراتر از زمین بودهاند.با تجربهٔ نزدیک به مرگ شارون ساناندا کومارا آغاز میکنیم. سال ۲۰۰۱، خانم کومارا پساز گذراندن روزی شاد با دوستانش در تیوبسواری روی 'رودخانهٔ گوادالوپه' در تگزاس، آمریکا، برای برگشت به خودرو سوار اتوبوس مدرسهٔ کوچکِ تریلرداری شد. چون همهٔ صندلیها پُر بود، در راهروی عقب، نزدیک در خروج اضطراری ایستاد. حین حرکت، وقتی راننده دنده را عوض کرد، ناگهان اتوبوس تکان شدیدی خورد. خانم کومارا به در خروج اضطراری برخورد و در ناگهان باز شد. از اتوبوس بیرون افتاد، به قلاب تریلر خورد و یکی از چرخهای تریلر از روی او رد شد. همان لحظه دید بیرون از بدن است.در آن سو، بار دیگر به اعضای درگذشتهٔ خانوادهاش پیوست. سپس حضرت عیسی مسیح (گیاهخوار)، یا همان یسوع، آنگونه که او 'ایشان' را مینامد، در برابرش ظاهر شد.بهمحض اینکه 'ایشان' را دیدم و شناختم، به سویش پرواز کردم. نمیدانستم واقعاً چقدر دلتنگ 'ایشان' بودهام. 'ایشان' مرا در آغوش گرفتند. یکدیگر را در آغوش گرفتیم. نخستین چیزی که فرمود این بود: «هنوز زمان تو نرسیده است.» گفتم: «میخواهم نزد شما بمانم.» و شنیدم که ایشان میخندید، آرام میخندید و میخندید. دستش را بالا آورد، چانهام را بلند کرد و به چشمانش نگاه کردم. آن چشمها آبی بود، آبیِ بسیار درخشان، درخشانترین آبیای که بتوانید تصور کنید، و دریافتم در چشمان ایشان به جهان هستی مینگرم. ایشان پرسید: «دوست داری با من به سفری بروی؟» مسلما گفتم بله. دستش را سویم دراز کرد تا بگیرم. دستش را گرفتم.یسوع، خانم کومارا را به سفری در کیهان برد و نورها، ستارگان و سیارهها را به او نشان داد. اندکی بعد، به سیارهای آبیفیروزهای و زیبایی پوشیده از آب رسیدند که خانم کومارا آن را خانهٔ خود دانست.همینطور که به سیاره نزدیکتر میشدیم، خاطرات بازمیگشت و کمکم با آگاهی این سیارهٔ آبی یکی میشدم.سپس خانم کومارا حس کرد خودِ سیاره بودن چگونه است.آگاه بودم خودِ من پیکر سیاره و آگاهی این سیارهٔ آبی هستم. نسبت به همهٔ موجودات روی این سیاره که بر پیکرم بودند، عشق و مراقبت فراوانی احساس میکردم.سپس خانم کومارا و یسوع درون آبهای سیاره شیرجه زدند.بعد دریافتم در این سیاره وجودی آبزی هستم، چیزی که شاید آن را "مر" (پری دریایی) بنامیم. چیزی که آن را "مر" مینامیم، اساساً نیمتنهٔ بالایی انسانمانند و پایینتنهای شبیه ماهیِ پولکدار با دُم دارد. خانوادهام از من استقبال کرد و به یکی از "مرها"ی آنجا، یکی از موجودات آبزی، تبدیل شدم. خانوادهام، جفتم و فرزندانم را میشناختم، فرزندانی داشتم. دوباره به والدینم، نیاکانم و جامعهام در آنجا پیوستم. برایم تجربهای بسیار پالاینده بود برای قلب و روحم، بسیار پالاینده و شفابخش بود.خانم کومارا در پایان، مهمترین درسی که در زمان همراهی با یسوع آموخت، با ما در میان میگذارد.مهمترین چیزی که از 'ایشان' آموختم و نخستین چیزی که به من تعلیم داد، این بود که 'خداوند' عشق است، ما جلوهٔ "خداوند" و 'عشق' هستیم. ماهیت ما همین است؛ 'عشق'. اینجا میآییم تا آن را ابراز کنیم، آن را به یاد آوریم و این هدف اصلی ماست.چه یادآوری شگفتآوری خانم کومارا، که وقتی عشق بیدریغ را نسبت به همهٔ موجودات ابراز میکنیم، ابزاری میشویم که خدای قادر مطلق میتواند از طریق آنها جهانمان را برکت و تعالی بخشد.برای آگاهی بیشتر دربارهٔ شارون ساناندا کومارا لطفاً مراجعه کنید به: sharonsananda.comحالا بخشی از تجربهٔ نزدیک به مرگ کشیش مسیحی، هاوارد استورم را با شما در میان میگذاریم. آقای استورم در جریان تجربهٔ نزدیک به مرگش بهشت و دوزخ را دید و مدتی را با حضرت عیسی مسیح (گیاهخوار) گذراند. هنگام گفتوگو با حضرت عیسی، مکاشفاتی دربارهٔ تمدنهای پیشرفته تمام کیهان برایش آشکار شد.دنیاهایی هست که در آنها هیچ شری نیست، آنجا بهمعنای واقعی کلمه، بهشت روی زمین است آنجا بهمعنای واقعی کلمه، بهشت روی زمین است. و همهٔ موجودات هوشمند باید به چنین مرحله تکاملی برسند. مسلما آنها در هماهنگی کامل با یکدیگر و با سیارهشان زندگی میکردند.از حضرت عیسی پرسیدم مردم دنیاهای دیگر چه شکلی دارند و ایشان فرمود: «بیا، نشانت میدهم،» سپس موجودات فرازمینی را از برابرم عبور دادند. در آغاز، ظاهری انسانگونه داشتند، شاید با گوشهایی بلندتر، یا پوست کمی با رنگِ متفاوت داشتند.بعد، بهتدریج به موجودات اعماق تاریک اقیانوس شبیهتر شدند؛ همهٔ این موجودات هنگام عبور، به من لبخند میزدند و دست تکان میدادند.وای، چه تجربهٔ شگفتآوری. شگفتآور است که دریابیم شاید هماکنون تمدنهای پیشرفتهٔ بسیاری در میان ستارگان باشند که در صلح و هماهنگی با همهٔ آفریدگان جهانشان زندگی میکنند!سپس بخشی از تجربهٔ نزدیک به مرگ اِل سرومگا را با شما در میان میگذاریم. سال ۲۰۱۵، خانم سرومگا بهدلیل عفونت در بیمارستان بستری و بر اثرِ عفونت خون بهشدت بدحال شد. در این میان، بدنش را ترک کرد، سه تن از راهنماهای معنویاش را دید و بینشهایی دربارهٔ حیات هوشمند در سراسر کیهان دریافت کرد.بعد، در فضا شناور بودم و از کنار سحابیها میگذشتم. و به سیارهای رسیدم که موجوداتش پوستی سفید و نیمهشفاف داشتند و بهنظر میدرخشدیدند فکر کنم هالهشان بود بعضی از آنها رنگهای متفاوتی داشتند و از زیر پوستشان با رنگی دیگر میدرخشیدند. آنها یک جامعهٔ کامل بودند. آنجا شهری بود و موجودات به کارهای روزمره مشغول بودند. آنها هم مانند ما زندگی روزمره را میگذراندند.راهنمایم برایم توضیح میداد که تمام کیهان موجوداتی هستند، بیرون از زمین نیز حیات وجود دارد، و از بزرگی کیهان و جلوههای گوناگون موجوداتی که "خداوند" آفریده برایم میگفت.از خانم سرومگا سپاسگزاریم که تنوع تصورناپذیر حیات را که 'پدر آسمانی ما' در جهان مادی پدید آورده، به تصویر کشید!برای بخش پایانی، تجربهٔ نزدیک به مرگ ونیا هیل را میشنویم. خانم هیل در سفر مدرسهای دوران دبیرستان به ایتالیا، بیشازحد قرص کافئین مصرف کرد و همین باعث شد قلبش از تپش بایستد. سپس روح او بدنش را ترک کرد و راهنمای معنویاش او را به سفری در تمام کیهان برد.ما در فضا بودیم. فضا پر از رفتوآمدهایی است که اصلاً از آن آگاه نیستیم چه جاندار یا موجودات فرازمینی در حال سفر باشند و چه روحها، آنجا رفتوآمد بسیار زیادی هست.سپس خانم هیل یک سفینهٔ عظیم فرازمینی را دید.چیزی شبیه سازهای شفاف و زیستتاب بود و موجوداتی که در این سازه، این سفینهٔ عظیم، حضور داشتند از همان جنس بودند. آنها با سازههایشان یکی میشدند، از آنها بیرون میآمدند و همهٔ اینها کاملاً روان و یکپارچه انجام میشد.پس از آن، خانم هیل به سیارهای آبی درون کهکشان راه شیری برده شد.به این سیاره رسیدیم و نخستین چیزی که توجهم را جلب کرد، خورشید آبی روشنش بود، زیبا بود و آرامبخشترین رنگ آبی را داشت. و سه ماه داشت. چندین شخص- مر آنجا بودند، چند گاودریایی هم بودند و بخشی از پوشش گیاهی در واقع هوشمند بود.راهنمایم پرتوی زیبایی از نور را بهسوی یک شخص- مر مشخص فرستاد و آن شخص- مر نیز نسخهٔ خود از نور را در پاسخ فرستاد؛ فوقالعاده بود که میدانستند چگونه اینگونه ارتباط برقرار کنند. راهنمایم به من گفت زبان جهانیای هست که همه میتوانیم به آن دسترسی داشته باشیم و تقریباً با هر موجودی ارتباط برقرار کنیم.در پایان تجربهٔ نزدیک به مرگ، راهنمای معنوی خانم هیل به او توصیه کرد چگونه از زندگی خود روی زمین بهترین بهره را ببرد.همهٔ آفرینش، همهجا، به هم پیوسته است. سرچشمهای برای آن هست و همهچیز یکی است. وقتی با دیگران مهربان هستی، با خودت مهربانی و به آن سرچشمهٔ همهچیز، سرچشمهٔ همهٔ ما، ادای احترام میکنی.ونیا هیل سپاسگزاریم، روایت شما نشان داد وقتی با همهٔ موجودات زنده مهربان هستیم، والاترین مهربانی را به خود ارزانی میداریم. امیدواریم تجربههای نزدیک به مرگ امروز به شما الهام دهد تا دریابید برای پیشبرد معنوی تمدن انسانی خود و آوردن صلح حقیقی به جهانمان، باید در هماهنگی با تمام 'آفرینش خداوند' زندگی کنیم. و برای این کار، باید وگان شویم! وگانیسم، شفقت در عمل است و بازتاب شیوهٔ زندگیای است که به 'قوانین الهی کیهان' احترام میگذارد. لطفاً با انتخاب وگان، والاترین عشق را به همهٔ موجودات نشان دهید و به نجات سیاره کمک کنید!










