استاد اعظم چینگ های، مایتریا بودا، پادشاهِ پادشاهِ پادشاهِ پادشاهان، پرودگار تمام نورها هستند. در ۲۲ دسامبر ۲۰۲۱ در حالی که متد کوان یین را در کوه های "گرند کنیون برنز" در شاندونگ چین مدیتیشن می کردم شاکیامونی بودا در برابرم ظاهر شدند و به من دستور دادند مُهر دارما مایتریا بودا را به استادم - استاد اعظم چینگ های انتقال دهم! من به بودا تعظیم کردم و گفتم، "جرات ندارم و نمیتوانم چنین مسئولیت سنگینی را بپذیرم." در همان زمان، قلبم با تمام وجود استاد را صدا کرد. استاد آمدند، لبخند زدند و سرم را نوازش کردند. بودا به استاد لبخند زد و گفت: "شاگرد شما میتواند آزمون را تحمل کند." در آن لحظه، یک وسیله پرنده بیضیشکل، شفاف همانند آب، ظاهر شد، و ۱۳ ریش سفید با ظاهری باشکوه تجلی یافتند. استاد به من گفتند که آنها "ریش سفیدان شورای بزرگان" بودند. ناگهان، بوداها و بودیساتواهای متعدد، پادشاهان دارما از قلمروهای مختلف، فرمانروایان ۱۲ پرتو نور، گروه فرشتگان، گروه روح ها، گروه قدیسان، و گروه های دیگر در آسمان ظاهر شدند و در لایه هایی در اطراف ما قرار گرفتند. بودا با انگشتش اشاره کرد و یک محراب دارما به شکل نیلوفر بهشتی در آسمان پدید آمد. در مرکز محراب دارما، یک صندوق عهد طلایی و بالدار ظاهر شد. بودا از صندوق عهد، مُهر دارمای مایتریا بودا، عصا و جام مقدس را بیرون آورد! در عصا کلیدی عجیب جاسازی شده بود، و جام مقدس شامل آب حیات و آتش نابودی بود! رعدی بهشت ها را لرزاند، طبلهای سماوی به صدا درآمدند، شیپور زده شدند، موسیقی سماوی به همنوازی برخاست، ۱۰ هزار پرنده با هم خواندند، و ۱۰ هزار موجود در پاسخ غرّیدند! شاکیامونی بودا به طور رسمی گنجینه های هویّت مایتریا بودا را به استاد اعظم چینگ های دادند. استاد اعظم چینگ های با فروتنی آنها را دریافت کردند، به همه، با کف دستان بهم چسبیده به نشانه احترام خوشامد گفتند و دستور دادند تا نوشتار مقدس حمایتکننده بهشت آورده شود. میلههای طلایی طومار نوشتار مقدس حمایتکننده بهشت (که در سال ۲۰۱۵ از عمق کوه های چینلینگ بازیابی شده بود) به آرامی به دو طرف باز شدند، ولی هیچ کلمه ای روی آن ظاهر نشد. استاد مُهر دارما را روی آن گذاشتند و عصا را به سمت آن گرفتند. نوشتار مقدس حمایت کننده بهشت که بدون کلمه بود به طور معجزه آسایی محتویاتش را آشکار ساخت! تمام برنامه های قلمروهای دارمای آینده آشکار شد. اولین فرمان مایتریا بودا: تمام خدایان به جایگاه های خود بازگردند! در آن لحظه، نوشتار مقدس حمایتکننده بهشت مانند دروازه ای شد و مکاشفات شگفت انگیزی ناگهان ظاهر شدند - دروازه های بهشتی تمام قلمروهای دارما باز شدند، ققنوسها و اژدهاها در آسمان پرواز کردند و کلاغ هفترنگ با صدای بلند آواز خواند، همه تعظیم کردند و به مایتریا بودا - استاد اعظم چینگ های تبریک گفتند! ناگهان صدای بودا به گوشم رسید: "این رویداد بزرگ تنها باید زمانی علنی شود که تثلیث مقدس استاد کاملا یکی شده باشد." من معنی آن را نفهمیدم، اما بودا گفت "وقتی زمانش برسد خواهی فهمید." اکنون زمان آن فرا رسیده است، این تجربه شگفت انگیز سرانجام میتواند با همه به اشتراک گذاشته شده و جشن گرفته شود! من سپاسگزارم که در این زندگی شاگرد مایتریا بودا، استاد اعظم چینگ های هستم! از شما سپاسگزارم، استاد! به شما تعظیم میکنم! شاگرد شما "تیان - یو" از چین، دوباره تعظیم می کنم استاد اعظم چینگهای عزیز و تیم سوپریم مستر تلویزیون که همواره آنها را ستایش میکنم، به خاطر مشغله های دنیوی و مدیتیشن بسیار کم، احساس دوری میکردم، من با مشکلات فراوان رو به رو بودم و استاد را آنطور که باید، نمیشناختم، اما قلبم واقعا دلتنگ استاد بود. در پایان سال ۲۰۱۹ قبل از شروع کرونا، به متشرفین نزدیکتر شدم. از آنها حمایت زیادی گرفتم تا تمرین معنوی بیشتری داشته باشم. با تمام ارادهام، تمرکزم را دوباره بر تمرین معنوی گذاشتم. با تمام شجاعتم، همه چیزهای بیاهمیت و غیرضروری را که تاثیر منفی بر من داشتند، رها کردم. سوپریم مستر تلویزیون را تماشا میکردم، کتابهای استاد را میخواندم، سخنرانیهای استاد را پخش میکردم، در مراقبههای گروهی شرکت میکردم، و هفتهای دو تا سه بار با چند شاگرد دیگر در مرکز، مراقبه شبانه داشتم. در شبی از اواسط سال ۲۰۲۰ یک تجربه درونی داشتم. در آن مکاشفه، ناگهان استاد با ردایی سفید بلند و موهایی رها در مقابل من ظاهر شدند. با اشتیاق زیاد و کنجکاوی، انگار نمیخواستم این فرصت را از دست بدهم، بلافاصله به زبانی بیگانه پرسیدم، "استاد، جایگاه شما در این جهان کجاست؟ " استاد فقط لبخند زدند و تکهای پارچه سفید که بسیار کهنه و باستانی به نظر میرسید را بیرون آوردند. استاد آن را به آرامی باز کردند. روی آن پارچه، نقشه ای از کل جهان هستی بود با همه اجرام کیهانی: سیارات، ستارگان، کهکشانها و غیره، از جمله خدایانی که بر هرکدام حکومت میکنند. وای! چه آرایش و نظمی پیچیده با نوشتههایی بسیار ریز در جاهای مختلف. سپس استاد فرمودند، "جایگاه من اینجاست!" و به قسمت بالای سمت راست فضای خالی بیرون از نقشه کائنات اشاره کردند. مات و مبهوت شدم و با اشک از خواب بیدار شدم. استاد، مرا ببخشید که درک نکرده بودم شما واقعا چه کسی هستید. شما، استاد عزیز، فرمانروای اعظم کل کیهان هستید. شما، آفریده نشده اید. با دریافت این تجربه درونی، ایمانم قویتر شد، به ویژه چند وقت پیش زمانی که برنامه اخبار فوری را از سوپریم مستر تلویزیون دیدم که استاد در آن هویت واقعیشان را آشکار کردند که ایشان، مایتریا بودا، عیسی مسیح هستند، که بشریت در انتظار آمدنشان بوده اند. استاد، پادشاهِ پادشاهان هستند، یعنی پادشاهّ همه پادشاهان در گذشته، پادشاهِ همه پادشاهان در حال و در آینده. شما تیم کو تو هستید، و قلمرو تیم کو تو بالاترین سطحی است که با لطف استاد، میتوان در جهان هستی به آن رسید. هرگز دست از شکرگزاری بخاطر ملاقات با استاد و شاگرد ایشان بودن، شاگرد 'خدا' بودن، برنمیدارم. باشد که استاد همیشه سالم و در پناه قادر مطلق باشند. "نورهایاتی" از بالی، اندونزی قدیسین عزیز، من یک متشرف از کانادا هستم. مایلم این مکاشفۀ درونی شگفتانگیز خودم را که هفت سال پیش داشتم به اشتراک بگذارم، زمانی که برای تعطیلات با خانوادهام به کاستاریکا رفته بودم. در آن مکاشفۀ درونی، من در مکانی زیبا بودم و 'خداوند' قادر متعال را ملاقات کردم، با موهایی خاکستری، که از نور بسیار درخشان بود. 'خدا' از من خواست که به دنبال استاد اعظم چینگ های بگردم. او گفت کلید نزد استاد است، یک قطعه پازل مثلثی شکل، برای قرار دادن در یک نقشه بزرگ جهان که پر از معادلات بود، و زمان را ۱۲ محاسبه میکرد، و آماده بود تا در جای خود قرار گیرد. بنابراین، من به سرعت به دنبال استاد رفتم، ایشان را پیدا کردم، و گفتم: "استاد، شخصی به خاطر کلید دنبال شما میگردد." سپس، ایشان کلید را بیرون آورد و آن را در جایگاهش قرار داد. بلافاصله، تمام نقشه جهان سرشار از نور هزاران خورشید شد، که به طرز درخشانی در سراسر کائنات پرتو افکند. من از مشاهده چنین رویدادی بسیار خوشحال و هیجانزده بودم. سپس، استاد به من گفت که دونات بگیرم، و من گفتم: "استاد، دوناتها تخممرغ دارند،" و ایشان گفت: "فقط آنرا بگیر، این نمادین است، و من بعداً برایت توضیح خواهم داد." اکنون چرخه زندگی را درک میکنم. فکر میکنم زمان آن فرا رسیده است که چنین برکات عظیمی را از 'خداوند' متعال و استاد دریافت کنیم. متشکرم، استاد، که به من اجازه دادید شاهد این مکاشفۀ درونی شگفتانگیز باشم. نمیتوانم آن را فراموش کنم؛ همیشه با من است. سپاسگزارم برای عشق بیپایان و بیکران شما که ما بسیار قدردان آن هستیم. جیانا از کانادا و بیشتر...
بله، اکنون دوباره دربارهٔ صلح صحبت میکنیم. چرا صلح اینقدر آهسته میآید؟ بهخاطر کارمای بسیار زیادی که با هم آمیخته شده تا آن حباب کارمای خاص را برای صلح جهانی و برای جنگ بسازد. برای جنگ، شعلهور شدن آسان است، زیرا کارمای بیرون در جامعه، در جهان، مشابه با کارمای درونِ حباب کارمای جنگ است. آنها حتی در حباب میمانند، اما سریع فوران میکنند. وقتی پُر شود، بهشکل جنگ منفجر میشود. اما حباب کارمای صلح متفاوت است. Photo Caption: "ساختن زندگی ِلذتبخش از پایه!"چگونه حباب کارمای صلح را بیشتر بگشاییم قسمت ۳ از ۶
2026-06-28
جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
در زمان بودا، در جامعه مسائل کمتری بود که برای مردم زیانآور باشد. و در زمان بودا، فقط نقل دهانبهدهان بود که آموزههای ایشان را گسترش میداد. ما اینترنت نداشتیم. حتی هوش مصنوعی نداشتیم که انواع چیزها را جعل کند، مردم را فریب دهد، مردم را گمراه کند و از سالمندان یا کودکان بیچاره و آسیبپذیر کلاهبرداری کند- پول، دارایی، آبرو و مدرک شناساییشان را بگیرد. آنها از هرچه بتوانند کلاهبرداری میکنند. اما بخاطر همین نیز، هرچه گفته شود بلافاصله همهجا پخش میشود. پس نمیتوان گفت: "من آن را نگفتهام. من آن را انجام ندادهام." حتی اگر بخواهید انکار کنید، نمیتوانید. اما بخاطر همین نیز، بسیاری از راهبان و راهبههای دروغین، دربارهٔ استادان حقیقی همچون من، بهناحق شایعهپراکنی میکنند و دروغ میگویند. من یکی از قربانیان هستم. اما بااینحال، هنوز زنده ماندهام و حالم خوب است. فقط اینکه باید بسیار محتاطتر باشم و همیشه باید از وجود فیزیکیام محافظت کنم تا بتوانم کارم را ادامه دهم. من واقعاً امیدهای بسیار بزرگی داشتم که بتوانم صلح را در جهان برقرار کنم و بتوانم این جهان را دوباره به باغ عدن تبدیل کنم، جایی که هیچکس از هیچکس نترسد، حتی یک حشرهٔ کوچک از انسانها نترسد. حتی اشخاص- ببر، اشخاص- شیر،. دیگر کسی را نکشند. اما تا همینجا هم خیلی طول کشیده است. و فقط امیدوارم بتوانم آن را در چارچوب زمانی باقیماندهٔ وجود فیزیکیام روی زمین برقرار سازم. زیرا قلبم بسیار غیرقابل کنترل است. وقتی میبینم مردم رنج میکشند، رنج میکشم. وقتی میبینم اشخاص- حیوان رنج میکشند، رنج میکشم. وقتی حتی میبینم درختان یا گیاهان بریده میشوند، من هم رنج میکشم. پس گاهی دست خودم نیست آنها را به زبان میآورم، بدون اینکه فکر کنم یا کنترلی روی حرفهایم داشته باشم. فرض کنید، شما خردمندترین معلم جهان هستید؛ همهچیز را دربارهٔ کارما و علت و معلول و همهچیز میدانید. اما فرزندتان از بیماری رنج میکشد و شاید حتی جانش را از دست بدهد. نمیتوانید اندوه و درد احساس نکنید، با اینکه همهچیز را دربارهٔ کارما و علت و معلول میدانید. به این شکل است. من مردم را دوست دارم. اشخاص- حیوان را دوست دارم. همهٔ موجودات را طوری دوست دارم که انگار فرزندم هستند و تنها فرزندم. برای همین، موجب رنجش افراد زیادی میشوم، بهویژه رهبران قدرتمند یا سرکردگان قدرتمند موادمخدر را، برای مثال یا چنین چیزهایی. اما به نحوی، 'خدا' جانم را حفظ میکند، زیرا 'خدا' مرا آفریده و برای هدفی خاص به اینجا فرستاده است. احتمالاً تاکنون دیگر خودتان همهچیز را میدانید. احتمالاً بیش از من میدانید، زیرا آن را در مکاشفههایتان میبینید. آن را در پیشگوییها دیدهاید. و آن را در قلبتان میدانید، قلب بسیار واقعیتان و در روحتان. میدانید من که هستم و برای جهان چه میکنم.











