جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
نور شگفتانگیز، رنگارنگ و عاشقانهٔ شمع میتواند از میان همهٔ تاریکیها بدرخشد. لازم نیست از نیروهای بیرونی وام بگیریم. آتش درون را با عشقِ درون برافروزید و بگذارید شما و دیگران را به راه شریف هدایت کند.
آموزگار معنوی و هنرمند نامدار جهان، استاد اعظم چینگ های (وگان)، ما را نهتنها با راهنمایی معنوی، بلکه با آثار هنری خارقالعادهشان نیز تعالی میبخشند. امروز در "گالری هنری بهشت"، آفریدهٔ استاد اعظم چینگ های (وگان)، قدم خواهیم زد. آثار هنری استاد، زیبایی بهشت را بهتمامی به تصویر میکشند و برکت به جهان میآورند. نقاشیهای ارزشمند، گنجینههای غنی بشریت هستند. هر حرکت قلممو، تاریخ، فرهنگ، بیان و حتی برکات را در خود ثبت میکند و تجربهٔ روح را از گذشته، حال و آینده غنا میبخشد، بیآنکه خودمان آنها را بهصورت فیزیکی تجربه کرده باشد. استعدادهای هنری خارقالعادهٔ استاد اعظم چینگ های (وگان)، نهتنها از خرد کاملاً روشن ضمیر ایشان سرچشمه میگیرند، بلکه ریشه در زندگیهای گذشتهٔ ویژهٔ ایشان بهعنوانِ هنرمندان و نقاشانی مشهور نیز دارند. VO: سلام تیم سوپریم مستر تلویزیون، هنگام تماشای برنامهٔ پیشگوییهای باستانی دربارهٔ سیارهٔ ما، قسمت ۲۲۸، "پیشگوییهای هنرمند بزرگ ایتالیایی لئوناردو داوینچی" در سوپریم مستر تلویزیون، مکاشفهای داشتم: استاد اعظم چینگ های در آن زندگی گذشته، لئوناردو داوینچی بودند. آثار بسیاری را که او پدید آورده بود به یاد آوردم، بهویژه نقاشیها را؛ چون در آنها، سرشت حقیقی خود را در مونالیزا بیان کرده بود. این نقاشی همیشه برایم معما بوده است، زیرا بسیاری از منتقدان هنر کوشیدهاند بفهمند مونالیزا کیست و چرا لئوناردو داوینچی او را کشیده است. سالها پیش فهمیدم او چه کسی بود و اینکه لئوناردو داوینچی خود را در قالب یک زن نقاشی کرده بود؛ اما هنوز نمیدانستم چرا چنین کرده است. لبخند مونالیزا همان ارتباطی است که نشان داد عیسی (استاد اعظم چینگ های) قرار بود بهصورت یک زن بازگردد و استاد بسیار لبخند میزنند. نقاشیهای "نجاتدهندهٔ جهان" و "شام آخر" نشان میدهند خالق واقعی آن آثار هنری چه کسی بوده است. این خود عیسی بود که همهٔ آن آثار هنری را در قالبِ لئوناردو داوینچی میآفرید. بار دیگر، استاد به من نشان دادند که در زندگی گذشتهشان در مقام لئوناردو داوینچی چه کسی بودند؛ همچنین هنگام تماشای برنامه، نکتهٔ بسیار جالبی به ذهنم رسید: اینکه میکلآنژ همزاد روحی ایشان بود. دو هنرمندی که در یک دورهٔ زمانی زندگی میکردند، اما روحشان یکی بود. [...] امروز بیایید در سفر معنوی "برافروختن" روحمان برای بازگشت به خانه همراه شویم و بکوشیم "آرمانهای متفاوت" را درک کنیم؛ آرمانهایی که میتوانند ما را به راههای فرعی بکشانند. برای آموزش روحهای جوان، یک قدیس یا استاد ممکن است گاهی نقش "دلقک" را به عهده بگیرد، تنها برای اینکه شاگردان خود را شاد کند. همهٔ ما باید فداکاری ژرف یک استاد حقیقی را گرامی بداریم. زیرا اگر استادی تصمیم بگیرند پنهان بمانند و تنها "کفش و بادبزن استاد" را از خود بهجا بگذارند، دیگر کجا میتوانیم چنین استاد زندهای را بیابیم؟ در این جهان سایهها، ما اغلب گرما را از بیرون میجوییم، اما پایدارترین شعله همان است که در درون مییابیم. نور شگفتانگیز، رنگارنگ و عاشقانهٔ شمع میتواند از میان همهٔ تاریکیها بدرخشد. لازم نیست از نیروهای بیرونی وام بگیریم. آتش درون را با عشقِ درون برافروزید و بگذارید شما و دیگران را به راه شریف هدایت کند. این خرد ژرف برگرفته از کتابِ "کلید روشنضمیری فوری" است، بر پایهٔ سخنرانی استاد اعظم چینگ های (وگان) در ۲۵ آوریل ۱۹۸۷، در پِنگهو، فورموسا. استاد با ظرافت توضیح میدهند که "نور فراجهانی" رازی پنهان نیست، بلکه فرایند بازگشت به نور (بهشتی) درون است. بیایید به تعالیم ایشان گوش فرا دهیم. Master: همهٔ رهروان معنوی بزرگ از نور سخن میگویند. نویسهٔ چینی Ming برای روشنضمیری، از خورشید و ماه تشکیل شده است که نور را تداعی میکنند؛ یعنی روشنضمیری در نور است. اگر نوری نباشد، چگونه کسی میتواند روشنضمیر شود؟ بنابراین روشنضمیری با نور همراه است؛ دیدن نور، یا تابش نور از خود، یا پیوند یافتن با نور. در اصل، ما نور و صوت درونی را داریم که "طبیعت حقیقی"ما هستند، یا همان "فطرت بودایی" که در بودیسم گفته میشود. عیسی مسیح فرمود: ملکوت "خدا" در درون شماست؛ شاکیامونی بودا فرمود: بودا در ذهن شماست؛ و لائوتسه نیز تعلیمی مشابه داد. او به ما نگفت برای یافتن تائو به بیرون بنگریم و نیز نگفت که باید برای یافتن این تائو به کوهها و رودها سفر زیارتی کنیم. آیا چنین نیست؟ پیام اصلی کتاب تائو ته چینگ (سوترای فضیلت) نیز این است که باید تائو را در درون خودمان بجوییم. همانگونه که استاد با ظرافت آشکار میسازند، راه روشنضمیری سفر به سرزمینی دور نیست، بلکه بازگشت به نور درون است. چه آن را ملکوت خدا بنامیم، چه فطرت بودایی یا تائو، همان طبیعت حقیقی است که همواره نگهبان خاموش ما بوده است. بیایید این آتش درونی عشق را برافروزیم و بگذاریم نور، ما را در تمام مسیر بازگشت به "خانه" هدایت کند. کار را با نگاهی به اثری ژرف آغاز میکنیم که پیوند میان یک استاد و شاگردانش را به تصویر میکشد. استاد اعظم چینگ های (وگان) ابتدا این نقاشی را "استاد و شاگردان" نامیدند، اما سپس نام آن را به "آرمانهای متفاوت" تغییر دادند. شخصِ داخل تصویر، نمایانگر استاد درون است و سگهایی که به سوی دیگر میروند، نمایانگر شاگردان ایشان هستند. گاهی استاد اندوهگین میشوند، زیرا شاگردانشان نمیتوانند با ایشان یکی شوند و در راه همان آرمان شریف بکوشند. شاگردان، با منیتی بسیار بزرگ و ایمانی بسیار اندک، اغلب بهآسانی تسلیمِ وسوسهها و تأثیرات این جهان میشوند. هر چند استاد طنابی در دست دارند که ایشان را به همهٔ شاگردانشان پیوند میدهد. سرانجام ایشان ما را به خانه خواهند برد، همان جایی که همهٔ ما در اصل از آن آمدهایم. این نقاشی انتزاعی است و در آن، همهٔ عناصر، پیکرهها، اشخاص- حیوان و ستارگان، معناهایی ژرف و زنده دارند. سبک آن شبیه دفتر خاطراتی شخصی است که احساسات درونی را با وضوح کامل بیان میکند. درختان سبز و انبوه حس آرامش به ما میبخشند، درحالیکه ستارگان و ماه نماد رهایی از جهان پرمشغلهاند و ما را بهسوی مراقبه هدایت میکنند. در تضادی آشکار، رنگهای خاکی در پایین سمت راست، سنگینی زندگی روزمره را بازتاب میدهند. سگی را میبینیم؛ طنابی به او بسته شده، به جای دیگری نگاه میکند، دهانش باز است و حواسش پرت؛ این بهخوبی نشان میدهد که ما چگونه اغلب در دلمشغلههای روزمره گرفتار میشویم. این نقاشی بهراستی روح این پیکرهها را در خود ثبت کرده و کشمکش همیشگی میان اشتیاق روح ما و وسوسههای جهان را به یادمان میآورد. در ادامه، نقاشی "دلقک" را بررسی خواهیم کرد. این اثر نمونهای از سبک استاد در خودنگارهٔ نمادین به شمار میآید. بهجای تمرکز بر ظاهر جسمانی ایشان، در این اثر از تصویر یک دلقک استفاده شده تا جهان درونی و داستان ایشان بهصورت بصری روایت شود. استاد زمانی فرمودند که مانند دلقکی هستند که با وجود بیمار بودن یا احساس اندوه، باید لبخند بر چهره بگذارد تا همه را خوشحال کند. تا زمانی که شاگردان ایشان از این کار بهره ببرند، همچنان ایمان داشته باشند و در مسیر معنوی خود شاد بمانند، برای ایشان اشکالی ندارد. در تصویر، در سمت راستِ دلقک از رنگهای روشن و زنده استفاده شده و در سمت چپ، از رنگهای تیره و کدر. این، حقیقت وجودی دلقک را آشکار میکند: در ظاهر همیشه شاد، اما در درون گاهی بسیار تنها. این اثر جهان درونی استاد را آشکار میسازد؛ "روحی شریف" که در کالبدی فروتنانه به این جهان آمدند، تنها برای کمک به بشریت. در اثر "کفشها و بادبزن استاد" سکوتی ژرف وجود دارد. بیایید لحظهای مکث کنیم و داستان نهفته در آن را بهراستی احساس کنیم. استاد اعظم چینگ های (وگان) این اثر را در دورهٔ یک اعتکاف همراه با روزهداری خلق کردند. کفشها و بادبزن، آرام در انتظار صاحب خود هستند. در آن زمان، رخدادهای دلخراش بسیاری در جهان در حال وقوع بود. یک شب، هنگام مراقبهٔ گروهی، استاد آرام وارد تالار شدند، چنگ نواختند و با اشاره از شاگردان خواستند این نقاشی را گرامی بدارند. سپس، بیآنکه کلامی بگویند، رفتند. کفشها و بادبزن، وسایلی بودند که استاد هر روز از آنها استفاده میکردند. وقتی آنها را اینجا، بیصاحب میبینیم، اندوهی ژرف و معنایی عمیق را احساس میکنیم. باید با دل خود به این نقاشی بنگریم؛ تنها در آن صورت میتوانیم تعالیم خاموش نهفته در آن را درک کنیم. سکون این صحنه، احساسی را منتقل میکند که واژهها بهسختی میتوانند توصیف کنند. این اثر، ناامیدی خاموش استاد از هیاهوی جهان و اشتیاق ایشان به پشت سر گذاشتن آن را بازتاب میدهد. در عین حال، این نقاشی داستان استاد را بازگو میکند؛ استادی که سختیهای بیپایان را تاب آوردند، از کوهها و راهها گذشتند، تنها بهخاطر آرزویشان برای آزاد ساختن همهٔ روحها. این اثر به ما یادآوری میکند که هر لحظهای را که با استاد روشنضمیر خود هستیم، گرامی بداریم. باید حضور ایشان را ارج نهیم و بگذاریم ما را هدایت کنند و تعالی دهند و روحهای ما را به خانهٔ حقیقیمان بازگردانند. از نظر هنری، این نقاشی قدرتِ شگفتانگیزی دارد که احساساتِ عمیق را از راه اشیایی ساده منتقل کند. بهراستی شاهکاری است. هنر بزرگ همیشه به خطوط پیچیده یا رنگهای غنی نیاز ندارد؛ اغلب ناگهان غافلگیرتان میکند و بهشکلی نافذ و بیدرنگ قلبتان را لمس میکند. این یادآوری زیبایی است که روحتان عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفته است.










